زندگی انسان بر پایهی نوعی کمبودِ همیشگی است؛ زیرا میل و اراده، انسان را پیوسته بهدنبال چیزی میکشاند که ندارد و بهمحض رسیدن به آن، ارزشش در چشم او کمرنگ میشود.
فقدان، گاهی تنها لحظهای است که ما را از دویدنِ بیپایان بهدنبال چیزهای دیگر بازمیدارد و درد و حسرتش، ارزش آنچه را از دست دادهایم به ما نشان میدهد.
رضایت، کمیاب است و انسان اغلب تنها در نبودِ چیزی، ارزش آن را درمییابد.
انسان یا در آرزوی چیزی است که ندارد و از نداشتنش رنج میبرد، یا پس از رسیدن به آن، گرفتار ملال و دلزدگی میشود. ازاینرو، تا زمانی که چیزی را در اختیار دارد، بهدرستی قدرش را نمیداند؛ زیرا میل او همواره در جستوجوی چیز دیگری است.
و به این ترتیب، انسان پیوسته میان بینیازی و ملال یا محرومیت و رنج در نوسان است
•د.عایض الدوسری
@fanus9 | فانوس



