جمهوری اسلامی بار دیگر تلاش می‌کند از کارت توانایی انسداد و ایجاد… — یادداشتهای یک مالیچی در سفر — TG.ME

جمهوری اسلامی بار دیگر تلاش می‌کند از کارت توانایی انسداد و ایجاد اختلال جدی در تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم فشار استفاده کند؛ اما این‌بار شرایط با روزهای ابتدایی درگیری تفاوت اساسی دارد.

تهران برخلاف روزهای پیش از آتش‌بس، اکنون دامنه عملیات خود را عمدتاً به سطح تنگه هرمز و در مواردی، برای مقابله‌به‌مثل، به پایگاه‌های آمریکایی در منطقه محدود کرده است. این تغییر می‌تواند ناشی از تغییر در محاسبات جمهوری اسلامی باشد.

در آغاز درگیری، تهران موجودیت نظام را در معرض تهدید می‌دید و احتمال می‌داد هدف نهایی طرف مقابل، صرفاً وارد کردن ضربه نظامی نباشد، بلکه به سقوط جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام سیاسی جایگزین منجر شود. امروز اما ظاهراً چنین برداشتی در تهران وجود ندارد؛ یا دست‌کم وزن آن در محاسبات جمهوری اسلامی به شکل محسوسی کاهش یافته است.

همین تغییر، منطق رفتاری تهران را نیز تغییر می‌دهد. جمهوری اسلامی احتمالاً تصور می‌کند اگر بتواند در نهایت به یک سازوکار پایدار برای آتش‌بس دست پیدا کند، باید دوباره با همین همسایگان وارد تعامل شود. بنابراین، منطقی نیست سطح تنش با بخش بزرگی از کشورهای منطقه تا جایی افزایش پیدا کند که مسیرهای دیپلماتیک و سیاسی عملاً مسدود شوند.

اما برای استفاده مجدد از اهرم هرمز، یک مسئله مهم وجود دارد: اگر تهران بخواهد در مسیری که این روزها توسط نیروی دریایی ایالات متحده اسکورت می‌شود، اختلال جدی ایجاد کند یا عبور کشتی‌ها را با تهدید مواجه سازد، به مجموعه‌ای از ابزارهای عملیاتی نیاز دارد که جمهوری اسلامی بخشی از آنها را در جریان درگیری‌های گذشته از دست داده یا کارایی آنها به‌شدت کاهش یافته است.

با این حال، این تنها چیزی نیست که برای تهران تغییر کرده است.

در روزهای ابتدایی درگیری، بخشی از محاسبات سیاسی واشنگتن بر این فرض استوار بود که پس از حذف رهبری جمهوری اسلامی و بخش اصلی بدنه فرماندهی جنگی، نیروهای باقی‌مانده انگیزه یا توان کافی برای ادامه یک درگیری گسترده را نخواهند داشت و در نهایت با بخش عمده شروط آمریکا برای پایان جنگ کنار خواهند آمد.

همین محاسبه می‌توانست یکی از دلایلی باشد که واشنگتن در ابتدا میزان ریسک‌پذیری فرماندهان باقی‌مانده جمهوری اسلامی را کمتر از واقعیت برآورد کرد. آنها احتمالاً انتظار نداشتند که در فاصله‌ای کوتاه، علی تنگسیری، فرمانده پیشین نیروی دریایی سپاه، موضوع مین‌گذاری در تنگه هرمز را دنبال کند و همزمان برنامه استفاده از ریزپرنده‌ها برای هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری را با جدیت پیش ببرد.

اما امروز واشنگتن با همان دشمنی که در روزهای نخست با آن مواجه بود روبه‌رو نیست.

فرماندهی نظامی ایالات متحده اکنون می‌داند که حتی پس از ضربه به لایه‌های اصلی فرماندهی جمهوری اسلامی، بخش‌های باقی‌مانده ساختار نظامی می‌توانند دست به اقدامات پرریسک، نامتقارن و غیرقابل پیش‌بینی بزنند. بنابراین، تحرکات تهران با دقت بیشتری زیر نظر گرفته می‌شود و برای سناریوهای احتمالی، پیش از آنکه یک اقدام جدی عملیاتی شود، طرح‌های مقابله‌ای در حال آماده‌سازی است.

به عبارتی، جمهوری اسلامی در روزهای ابتدایی جنگ توانست واشنگتن را غافلگیر کند؛ اما امروز دیگر با دشمنی مواجه نیست که او را دست‌کم بگیرد.

و شاید مهم‌تر از همه، ترامپ امروز ترامپِ روزهای ابتدایی بحران نیست؛ دست‌کم از این منظر که تصمیمات او دیگر الزاماً در تعارض با ارزیابی فرماندهان نظامی‌اش قرار نمی‌گیرد. تجربه مرحله نخست درگیری، هم به فرماندهی نظامی آمریکا و هم به شخص ترامپ نشان داده است که توانایی‌های باقی‌مانده جمهوری اسلامی را نباید بر اساس ضرباتی که به ساختار فرماندهی آن وارد شده، ارزیابی کرد.

این تغییر در محاسبات واشنگتن، در کنار کاهش بخشی از ظرفیت‌های عملیاتی جمهوری اسلامی، کار تهران را برای تبدیل دوباره تنگه هرمز به یک اهرم مؤثر فشار و بازدارندگی به‌مراتب دشوارتر کرده است.

بنابراین، تهران ممکن است همچنان «کارت هرمز» را در اختیار داشته باشد؛ اما تفاوت امروز با روزهای نخست جنگ این است که طرف مقابل دیگر منتظر نمی‌ماند تا جمهوری اسلامی کارت خود را بازی کند و سپس به فکر پاسخ بیفتد. این‌بار، واشنگتن تلاش می‌کند پاسخ به آن کارت را پیش از بازی‌کردن آن آماده کرده باشد.
👍4👎1
September 1, 2026 139 1