اُقیانوسِ مِشکی؛ اتاق در سکوت فرو رفته بود. یکی روی مبل لم داده بود و به نقطهای نامعلوم خیره مانده بود؛ طوری که انگار تمام خستگی چند سال گذشته، یکجا روی شانههایش نشسته بود. دیگری روبهرویش ایستاده بود. مدتها بود چیزی نمیگفت. شاید چون بعضی حرفها وقتی زیادی دیر گفته…فردا نظراتتون فور میشه و فولدرمو طبق روال قبل اپدیت میکنم و لینکشو میزارم چک کنیدt.me/fallofmytears/36378Translate1September 3, 2026 33