بوی عید هر سال از دو سه هفته مانده به عید، بساط وسایل جشن نوروز در…

بازارسال‌شده ازعلعلی‌اصغر سیدآبادی
بوی عید


هر سال از دو سه هفته مانده به عید، بساط وسایل جشن نوروز در کنار خیابان و برخی فروشگاه‌ها پهن می‌شد. سبزه و گل لاله و سنبل و لوازم هفت‌سین در کنار خیابان‌ها بساط می‌شد. دست‌فروشان هم لباس و کفش و هرچه که مناسب عید بود، نوع ارزان‌ترش را در کنار خیابان بساط می‌کردند و شب‌های نزدیک به عید، محله‌های مختلف چنان شلوغ می‌شد که جای سوزن انداختن نبود.

امسال اول جنگ دوازده‌روزه و بعد ترومای ناشی از آن و تأثیرات اقتصادی آن و کاهش ارزش پول ملی و بعد اعتراضات دی‌ماه و کشتار بی‌سابقه و بعد حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، فرصتی نداد تا روان فرسودهٔ ما خود را بازیابد. از فاجعه‌ای به فاجعه‌ای دیگر افتادیم.

یکی از خاصیت‌های نوروز در تاریخ ما، عبور از مصیبت است. یک عید که از عزایی می‌گذشت، جشن و سروری دیگر مجاز می‌شد. گویی نوروز ایستگاهی است برای گذاشتن بارهای سنگین و گذشتن از آن به رهایی و سبکی. حتی وسط جنگ هم یادم مانده که رزمندگان سفرهٔ هفت‌سین پهن می‌کردند. نوروز تنها آیینی بود که میان بیش‌تر ایرانیان، از لس‌آنجلس تا قم، مشترک بود، البته با تفاوت در شیوهٔ اجرا.

امسال دو جمع بزرگ از ایرانیان عزادارند: عزاداران دی‌ماه و عزاداران بهمن و اسفند. تا یکی دو روز پیش هیچ نشانه‌ای از عید در شهر نبود. از دو روز پیش انگار که مردم ـ دست‌کم بخشی از مردم ـ به خاصیت آن پی برده باشند، آرام‌آرام نشانه‌ها ظاهر شد. اول سبزه‌ها در پیاده‌روها چیده شد و دیشب بالاخره برخی مناطق تهران رنگ و بوی عید گرفت، در حالی که پهپاد هم دقایقی بالای سر شهر بود.

نزدیک میدان تجریش، عید آمده بود. در میدان جای سوزن انداختن نبود. از یک گوشهٔ میدان صدای موسیقی‌های حماسی می‌آمد و خوش‌سلیقه‌تر از جاهای دیگر بودند در انتخاب موسیقی. این سو گل‌فروش‌ها و سبزه‌فروش‌ها و دست‌فروش‌های مختلف بساط کرده بودند؛ بالاخره شب عید شده بود. مردم وسط جنگ هم نوروز را فراموش نکرده بودند و استمرار پیدا کرده بود. اولین زنی را که دیدم، گل در دست از روبه‌رو می‌آمد، گل از گلم شکفت. هنوز توی ماشین بودیم.

جای پارک نبود. پلیس جلوتر ایستاده بود. ماشین را دوبله پارک کردم و شمارهٔ موبایلم را نوشتم و چسباندم به شیشه و لابه‌لای جمعیت گم شدیم تا احساس کنیم سال نو خواهد شد و تمام مصیبت‌ها در سال کهنه باقی خواهد ماند.
سه ماه است که ما ایرانیان در اضطراب به سر می‌بریم.
با این حال، ما می‌دانستیم و می‌دانیم که باید نوروز را جشن بگیریم و با نوروز، غم‌ها و خشم‌ها و رنج‌ها را پشتِ درِ سال کهنه بگذاریم، اما چقدرش را بتوانیم، نمی‌دانم. این‌قدر می‌دانم که دست‌کم فرصتی تنفسی است میان فاجعهٔ قبلی و فاجعه‌های پیشِ رو؛ اما خدا را چه دیده‌اید. شاید توانستیم فاجعهٔ قبلی را پشت در سال کهنه بگذاریم و در سال نو به استقبال روزهایی خوش‌تر برویم!

پیشاپیش عید نوروز باستانی را به همهٔ شما تبریک می‌گویم و برای همه، با هر گرایش و رویایی، آرزوی تندرستی دارم و برای ایران عزیزمان شکوه و سربلندی آرزو می‌کنم و امیدوارم زخم‌هایش درمان شود.

دعای سال نو را برای همهٔ شما می‌خوانم که:
ای دگرگون‌کنندهٔ دل‌ها و دیده‌ها،
ای تدبیرکنندهٔ شب و روز،
ای تغییر‌دهندهٔ سال و حال،
حال ما را به بهترین حال دگرگون کن!
❤3
۲۹ اسفند ۱۴۰۴ ۱۴۵ ۲