𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁 𝖯𝖺𝗋𝗍: پنجم هیچکس نبود... هیچ صدایی… — 𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯 — TG.ME

𝗘𝗏𝗂𝗆𝗂𝗓𓍯𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁 𝖯𝖺𝗋𝗍: چهارم ظریفه که انگار تازه یادش اومده بود ، رو به ما گفت: ــ ایسو...ایسو کجاست؟! سر ایسو چه بلایی آوردین...؟! - داداششه...داداشش تو اتاق عمله...حداقل بزارید داداششو ببینه! چیزی نگفتم. فقط بهش خیره بودم و سعی میکردم جلویِ ریختنِ اشک هام…
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖠𝗆𝖺𝗋𝖺𝗇𝗍𝗁
𝖯𝖺𝗋𝗍: پنجم

هیچکس نبود...
هیچ صدایی نبود...
هیچ اثری از ایسو نبود...
با دقت و اشکایی که به سرعت میریختن ، چند بار اطرافم رو بررسی کردم اما باز هم چیزی نبود...
چند قدم به عقب برداشتم و با تردد وارد خونه شدم.
در رو پشت سرم نبستم...
سرم گیج میرفت...
تصویر چشمای ایسو جلوی چشمام بود..
نگاهِ آخرش...
سوختنش...
روی زانوهام فرو اومدم.
صدای گریه هام بلند شده بودن.
داداشم از اتاقشون بیرون اومد و سراسیمه کنارم نشست
- فادیمه؟!
- چیشد تاتارام؟!
+ داره میسوزه...داره میسوزه داداش..
+ شوهرِ من کجاست؟!
داداشم آشفته نفسش رو بیرون داد و دستش رو روی صورتم کشید.
- فادیمه...آروم باش!
- آروم باش...
دستم رو روی دستش گذاشتم و با گریه سرم رو تکون دادم.
+ نه... نه داداش... من خودم دیدمش...
ــ چی‌رو دیدی؟
+ ایسو رو...
اسمش که از بین لب‌هام بیرون اومد ، دوباره نفسم برید .
داداشم نفسشو بیرون داد و سرمو نوازش کرد
ــ فادیمه‌م...ایسو اینجا نیست!
گریم شدت گرفت و بریده بریده گفتم:
+ می..دونم...آخه چرا نی..نیست؟!
ــ فادیمه... آروم باش...باشه؟!
ــ پاشو دخترم...پاشو...یه آب به دست و صورتت بزن!
سرمو تکون دادم .
منو سمت سرویس بهداشتی برد که با احتیاط رفتم داخل .
چندبار آب به صورتم زدم و سعی کردم بغضمو قورت بدم .
توی آیینه به خودم نگاه میکردم ، ولی...ایسو رو میدیدم..
برای اینکه به خودم بیام ، سرم رو تکون دادم و بیرون اومدم.
زنداداشم با نگرانی گفت:
ــ بهتر شدی؟
سرمو تکون دادم که لبخندی زد .
ــ بیا..ببرمت اتاقت
باهم رفتیم سمت اتاق .
زنداداشم منو روی تخت خوابوند ، پتو رو روم کشید و خودش هم کنارم خوابید.
ــ منم امشب پیشت می‌خوابم...راحت بخوابی!
لبخندی بهش زدم
+ ممنون..
لبخند کوچیکی زد و پتو رو تا روی شونه‌هام کشید .
سعی کردم بخوابم هر چند برای مدت زیادی تلاشم بی‌فایده بود...
-
با صدای داداشم چشمامو باز کردم.
دوباره داشت با زنداداشم بحث میکرد..
نمیدونم دیشب چجوری خوابیدم فقط اینو یادمه که هر بار چشمام رو بستم تصویر ایسو رو دیدم..
از اتاق رفتم بیرون.
ــ اسمه..نگران من نباش! اتفاقی نمیفته ، تو برو پیش الینا منم زود برمیگ...
+ کجا میری داداش؟
برگشتن سمتم و داداشم لبخندی بهم زد .
ــ صبح بخیر تاتارام...بیرون یه کاری دارم میرم زود میام .
زنداداشم چشم غره‌ای بهش رفت و رو به من گفت:
ــ این داداشت تنها میخواد بره یه کارایی علیه تیمور انجام بده..!
+ چه کارایی؟!
ــ هوووف! متوجه شدیم چندتا از آدمای تیمور توی یکی از روستاهای اطرافن...می‌خوام برم بالا سرشون!
+خب...چرا؟!
ــ برای اینکه بفهمم نقشه بعدی تیمور چیه...بازم بلایی سر شما نیاره!
چند لحظه بهش خیره موندم و بعد گفتم:
+منم میام!
داداشم سریع سرش رو به طرفم برگردوند.
ــ نه!
+ چرا ”نه”؟!
ــ فادیمه! این کار شوخی نیست! اونا از آدمای تیمورن!
+دقیقا! به همین خاطر میام!
ــ تاتارام...
زنداداشم سریع گفت:
+ یا من میام همراهت یا فادیمه!
داداشم کلافه سری تکون داد
ــ هوفف! تو برو پیش الینا...فادیمه میاد!
سریع لباسام رو عوض کردم و برای احتیاط...دو تا اسلحه رو پشت کمرم گذاشتم..
از خونه بیرون رفتم که داداشم منتظرم بود
ــ آماده ای؟
+ آماده‌ام!
سوار شدیم و نیم ساعت توی سکوت حرکت کردیم.
از شیشه بیرون رو نگاه میکردم و ذهنم درگیر اتفاقات این چند وقت بود...که با صدای داداشم به خودم اومدم .
ــ فادیمه...رسیدیم!
پیاده شدیم و نگاهی به اطراف انداختم.
یه کلبه توی جنگل و ما هم پشتِ کلبه بودیم.
+ آدمای تیمور اینجا چیکار دارن آخه؟!
داداشم اسلحشو از ماشین برداشت و گفت:
ــ میفهمیم!
+ به چاکیر اینا...خبر دادی؟
ــ آره ، دارن میان!
سری تکون دادم.
داداشم جلوم حرکت کرد و من پشت سرش رفتم . هیچ صدایی نمی اومد..
نزدیک کلبه شدیم و از پنجره داخل رو نگاه کردیم ، کسی داخل نبود و انگار داداشمم متوجه شد .
از در پشتی رفتیم داخل و همه اتاقارو نگاه کردیم ، ولی کسی نبود...
+داداش! این...
صدایی از بیرون اومد که داداشم برای ساکت کردنم دستش رو بالا آورد.
از پنجره بیرون رو نگاه کردیم .
یه ون داشت آدمای تیمور رو دست بسته سوار میکرد ، اما اونی که داشت سوارشون میکرد...
همونی بود که منو نجات داده بود!
بازم پارچه‌ای روی صورتش بسته بود و فقط چشمای ابیش مشخص بود..
با دیدنش نفس توی سینم حبس شد..
برای یک‌لحظه سرش رو بالا آورد که سریع سرمو عقب کشیدم که نتونه ببینتم..
قلبم اونقدر محکم میزد که حس میکردم صداش توی کل کلبه پیچیده .
❤‍🔥34😭2💋1💘1
August 23, 2026 232 1