نمیدانم چرا اینقدر دلم گرفته، انگار کسی از تو رفته باشد و نفهمیده باشی، نگفته باشد. هنوز تا آخر شب خیلی کار مانده که باید انجام بدهم، اما بیقراری خفتم کرده و نمیگذارد متمرکز و صبور ادامه بدهم. دلم میخواهد همین حالا چراغها را خاموش کنم و بروم توی تخت و اصلا برایم مهم نباشد که چه کارهایی مانده. دلم گرفته شاید وقتی صدایت میکنم و جواب نمیدهی بیشتر دلم میگیرد.
16
16
3August 23, 2026 354 9