❁﷽❁
👨👦👦به یاد دارم ما پسران به خانهی پدربزرگمان مرحوم میردامادی می رفتیم.
🔸 ایشان هم مثل پدرها و پدربزرگهای دیگر، یک ریال یا نیم ریال به ما می داد، که البته پول ناچیزی بود؛ اما پیش می آمد که مادر ناگزیر می شد همین مبلغ ناچیز را از ما بگیرد تا با آن برای شام ما چیزی بخرد.
🏠 من در خانهی پدر از فقر چیزهایی دیدهام که در خانهی علمای دیگر کمتر دیده می شود.
👌 پدر هیچگاه از نداری و تنگدستی خود با کسی سخن نگفت، بلکه برعکس، به سبب مناعت طبع و توجه به وضع ظاهر، مردم ایشان را فردی توانگر می پنداشتند.
🕌 در تابستان فقط از عبای خاچیه(۱)، که گرانترین عباست ـ که بعد از آن عبای مخلوط(۲) است، و بعد از آن هم عبای مکینه(۳)ـ و در زمستان هم از عبای نائینی استفاده می کرد، که از عبای ماهوت متداول میان علما فاخرتر است؛
🪡 اما قبای خود را گاهی به ناگزیر وصله می کرد، چون این دیگر زیر عبا پنهان می ماند.
❤️ پدر همواره به من محبت ویژه داشت و در سفرهای خود با من مأنوس می شد.👨👦
👁️ پدرم یک بار بینایی خود را از دست داد، ولی بعداً شفا یافت. درمان چشم خود را در تهران ادامه می داد.
🔸 سه بار به تهران رفت، ولی حاضر نشد کسی جز من همراهش باشد.
✉️ سال ۱۳۴۲ در قم بودم.
📩پدر به من نامه نوشت که به مشهد بیایم تا او را در سفر درمانی به تهران همراهی کنم.
⏳ اتفاق رفتن من به مشهد به تأخیر افتاد و علت آن، مأموریتی بود که در رابطه با مسائل تبلیغ باید در زاهدان انجام می دادم.
⛓️ به زاهدان رفتم و در آنجا بازداشت شدم.
💔 مهمترین نگرانی من هنگام بازداشت، پدرم بود که بی من به سفر نمی رفت.
۱. نوع مرغوبی از عبای تابستانی که پارچهی آن معمولاً از پشم شتر و با دست بافته میشود.
۲. عبای مخلوط از پشم و پلیاستر
۳. عبای ماشینی
✍🏻 ادامه دارد...
📗 کتاب «خون دلی که لعل شد»
#رهبر_شهید
#کتابخوانی
📚مجله طب و تمدن اسلامی
🆔 @eslamteb
1August 8, 2026 682 1