جُلگه؟ صدامو می‌شنوی؟ صدای خودش بود؛ مردی که پونزده سال پیش بدون… — کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران — TG.ME

Forwarded fromAR🌳argavan
- جُلگه؟ صدامو می‌شنوی؟
صدای خودش بود؛ مردی که پونزده سال پیش بدون اینکه بداند از او حامله‌ام رفت...
- فشار داره می‌افته!
- دکتر، نبضش ضعیف‌تر شد.
- فشار؛ هفت روی چهار و داره پایین‌تر میاد.
- همه آماده. اگه نبض قطع شد، مستقیم می‌ریم سراغ CPR.
میان همهمه اطراف دوباره صدای بم و خش‌دار مردانه‌اش را شنیدم.
- جُلگه! با من بمون.
پلک‌هایم لرزیدند.
- نبض؟
- ضعیفه.
- اکسیژن رو بالا ببر.
چیزی سرد روی پوستم نشست.
- جُلگه، اگه صدای منو می‌شنوی، دستمو فشار بده.
تمام توانم را جمع کردم. انگشت‌هایم تکان خوردند.یک لحظه سکوت افتاد. بعد صدای نفس راحتی شنیدم.
- خوبه… هنوز هوشیاره.
آخرین چیزی که پیش از فرو رفتن در تاریکی شنیدم، صدای خودش بود. دکتر لهراسب امینی. زیر گوشم زمزمه کرد.
- جُلگه! نذار دوباره از دستت بدم!
ble.ir/join/FySbGmBfpG
ble.ir/join/FySbGmBfpG
وقتی رفت من ازش حامــله بودم و حالا بعد از پانزده‌سال سرنوشت ما رو دوباره سر راه هم گذاشته و اون... دکتر لهراسب امینی؛ جراح مغز و اعصاب معروف و کاربلدی که تازه برگشته ایران، پدر اون دختریه که منو؛ مامان صدا می‌زنه...😱😭
یه رمان با فضای پزشکی و فول عاشقانه😍🩺
August 31, 2026 58