قسمت بیستودوم — «پس از پایان»
گاهی غم، حادثه نیست؛ عادت است.
صبحها بیدار میشوی، روزت را نفس میکشی، با آدمها حرف میزنی، میخندی؛ و جایی درونت، چیزی همچنان در همان روزِ قدیمی مانده است.
نه آنقدر دردناک که زندگی را متوقف کند، نه آنقدر کمرنگ که بشود فراموشش کرد.
فقط حضوری خاموش، مثل اتاقی که سالهاست چراغش روشن نشده و با این حال، هیچکس جرئت نکرده درش را ببندد.
آدم گاهی
غمگین نیست؛
فقط هنوز
با نبودنِ چیزی
زندگی میکند.
September 1, 2026 28