داستانکده ، رمان ، داستان اعتراف: پست #2829 — TG.ME

از اهواز تا تهران چه اتفاقها که نیفتاد (۱)

#خواهر

سلام فرزاد هستم می خوام داستانم بگم براتون البته نوشتنم زیاد خوب نیست بد بود بذارید پای ناوارد بودنم یادمه 16ساله بودم با خواهر بزرگم سارا رفتیم توی انباری گفت سامان بذار به چیزت دست بزنم گفتم باشه دست زد گفت این خوابیدشه به درد نمی خوره مالیدش تا بزرگ شد گفت از روی شلوار حال نمیده شلوارت بکش پایین گفت وای چه بزرگه توف زد کف دستش یکم مالیدش گفت خوشم اومد ازش از اون روز الکی به بهانه های الکی صدام میکرد دست می کرد توی شلوارم میمالیدش تا بزرگ بشه همیشه راستش میکرد دستش توف میزد میمالیدش بعدش ولم مییکرد میرفت دفعه بعد خواست بهش دست بزنه دعواش کردم گفتم میای تحریکم میکنی راستش میکنی بعدش میری گفت باشه فهمیدم از اونجایی که مامانم معلم بود و همیشه صبح بود گفت فردا صبح که مامان نیست درستش میکنم فردا صبح که بیدار شدم بعد صبحانه بهم گفت لخت شو کیرمو توی دستش گرفت توف زد راستش کرد گفت دوست دارم خوب باهاش بازی کنم بعدش یه حالی بهت میدم که دفعه بعد التماس کنی که برات تکرارش کنم با کیر راست انقدر جلوش راه رفتم بعدش گفت خیلی خوب بودی شلوار و شورتش درآورد گفت بیا کصمو ببین کصش لبه های قهوه ای کمرنگ داشت گفت سامان برام می خوریش؟ گفتم باشه براش خوردم گفت دوست دارم کیرت لاپایی بذاری برام بماله به کصم انقدر مالیدم به کصش که آبم اومد گفت بریز کف دستم می خوام ببینمش آبم بو کرد گفت بوی پوست درخت گردو میده و خندیدیم از اون روز خیلی برای سارا لاپایی گذاشتم تا اینکه دانشگاه تهران قبول شد و رفت ترم اول که تموم شد برای عید اومد اما خب مامان بود تازه مهمونم داشتیم نمیشد کاری کرد هفته اول که گذشت بهم گفت سامان خونه خاله رعنا نرو بمون گفتم باشه اون سال هم عید بود هم ماه رمضون خالم از صبح به مامانم گفت بیاد کمک و ما موندیم خونه سارا صبحش که مامان بود رفت حمام دامن کوتاه و تاپ پوشیده بود مامان که رفت صدام کرد برم توی اتاقش گفت دلم برای کیرت تنگ شده کشیدم براش پایین گفت به به تمیزشم کردی اما یه کاری کرد که شوکه شدم گذاشتش توی دهنش و سر کیرم لیس میزد گفتم وای چه حالی میده سارا گفت هنوز به جای حال بدش نرسیده اما سامان از کاری که می خوایم بکنیم به کسی چیزی نگیا؟گفتم باشه نمیگم اصلا مگه تا حالا گفتم ؟گفت این فرق داره گفتم نمیگم گفت قسم جون مامان بخور قسم خوردم خوابید دامنش زد بالا فکر کردم می خواد کصش براش بخورم اما گفت کیرت بکن توی کصم چته ؟چرا ماتت برده بکن توش سامان بد حالم خرابه گفتم مگه دختر نیستی ؟گفت نترس بکن توش کیرم کردم توی کصش گفت تا ته بکن توش کل کیرم کردم توی کصش تنگ و داغ و لیز بود گفت کیرت تا نصفه بیار بیرون دوباره بکن توش هم بهم حال میداد هم شوکه بودم که مگر سارا دختر نبود؟ دخترها هم مگر می تونن کص بدن؟ اما واقعا حال میداد تندتر تلمبه میزدم گفت سامان آبت داخل نریزی آبت داشت میومد بکش بیرون اما انقدر بهم حال داده بود که تا اومدم بکشم بیرون ریخت توی کصش کلی فحشم داد و دعوام کرد با دستش کیرمو میمالید تا دوباره راست بشه می گفت دوباره خواست آبت بیاد نریز توش منو بدبخت نکن کیرم دوباره راست شد داگی شد گفت بکن توش سامان بکن توش کردم توش گفت بزن بزن بزن تلمبه میزدم توی کصش می گفت عاشق کیرتم کلفتی و درازی با هم داره کیرتو از کیر مصطفی بیشتر دوست دارم کیر فقط کیر خودت از الان فقط به تو میدم بکنی که سارا ارضا شد گفت بکنش توی کونم تا آبت بیاد کیرم که با آب کصش خیس بود کردم توی کونش گفت فقط آروم بزن کیرت کلفته آروم آروم بزن گفت آبت اومد بریزش توی کونم آبم اومد ریختم توی کونش مات و مبهوت نگاهش کردم گفت قول دادی به کسی چیزی نگی گفتم این مصطفی کصکش کیه ؟ گفت داداش دوستمه گفتم همون پردتو زده و از کون کردتت؟ گفت آره دوستم داره می خوایم با هم ازدواج کنیم گفتم خاک بر سرت خاک بر سر من که کردمت گفت هیس حالا که کردی آبت اومده برام شیر شدی دهنت میبندی وگرنه میگم تو پردمو زدی نوشته: سامان
❤9👎1