اولین رابطه من و دخترخاله باکره ام
#دختر_خاله
درود به همگی امیر هستم 25 ساله قد 180 از فارس داستانی که میخوام تعریف کنم کامل واقعی هستش بریم برا داستان سال 96 بود که یکسره دنبال فیلم سکس بودم و دنبال یه کیس برا سکس ولی از طرفی به هر دری میزدم روم بسته میشد با دختر اوکی میشدم مایل به سکس نبود چند باری پسر های خوشگل محل رو کردم ولی بی فایده دختر خالم 2سال از من کوچیکتره زیاد خونه ما میومد پدرش که رو کشتی بود مادرشم کارمند بیمارستان بیشتر مواقع خونه ما بود یه عصر بود که مادرش رسوندش خونه ما و خودش رفت بیمارستان که شیفتش بود منم میخواستم برم موتور سواری سریع ترکم نشست گفت منم ببر منم گفتم باشه تو دور زدن بی هوا حواسم شد که سیخ کردم بدجور هر بار که سینه های تازه رشد کردش می خورد به کمرم حالم بدتر میشد اینجا بود که جرقه تو ذهنم زده شد اون روز رو هرچی میشد دور زدیم تا بیشتر بهم بچسبه دیگه جوری بود شرتم خیس خیس شده بود از پیشاب رفتیم خونه در باز کردیم رفتیم داخل دیدم کسی نیس زنگ زدم مادرم گفت رفتیم خرید چشام برق زد بیو گرافی از دختر خالم اون موقع یه دختر ریز جثه سفید دو تا سینه 60 بایه باسن رو فرم ورزش زیاد میکرد یه دونه خالم اسمشم تغییر دادم بهش گفتم زهرا بازی کنیم گفت اره گفتم جرات یا حقیقت چطوره اوکی داد نشستیم بعد از چند دور جرات یا حقیقت مسخره یه حکم حقیقت اومد گفتم فیلم +18 دیدی ؟ یکم خجالت کشید گفتم راستشو بگو گفت دوستم چند تا فیلم برام فرستاد ولی حذف کردم با خنده گفتم خیالت راحت به کسی نمیگم دستش اورد جلو گفت قول دست دادم گفتم اگه داری برا منم بفرست گفت همون چند تا رو دارم گفتم بعد از بازی تو بفرست رو کامپیوتر من منم رو کامپیوتر دارم برات میفرستم اینجا چشماش برق زد گفت واقعا میفرستی برام یه اره دادم دوباره بازی شروع کردیم بطری چرخوندیم افتادم روش گفتم جرات یا حقیقت گفت حقیقت گفتم جلو کسی تا حالا لخت شدی یه نهه گفت بعد گفت جلو دوستم اره گفتم دختره سریع گفت الهه خره افتاد رو من گفتم حقیقت گفت تا به حال سکس کردی ؟ گفتم نه چرخوندیم اومد روی زهرا گفتم دیگه حقیقت حقیقت نداریما گفتم تو هم اگه بگی جرات قبوله گفتم باشه بعد گفت حکم بده گفتم پیراهنت در بیار چشماش بق شد گفت زشته امیر گفتم جلو دختره لخت شدی زشت نبود 😂 خجالت کشید گفتم باید در بیاری در اورد خدا چه میدیدم دوتا سینه سفید تمیز با دوتا نوک صورتی ریز خجالت میکشید چرخوندیم اومد رو من گفت تو هم در بیار در اوردم دوباره چرخوند شانسش افتاد دوباره رو من با خنده گفت شلوارت در بیار من که شانس کیریممیدیدم گفتم بزار جفت در رو بزنم زدم اومدم در اوردم یهو دیدم با تعجب گفت تو شورتت چرا اونجوریه گفتم فضولی نکن بطری گرفتم با فشار چرخوندم اومد رو خودم 🤦 گفت درش بیار چرخیدم به پشت در اوردم ولی شورتم گذاشتم رو کیرم چرخوندیم افتاد روش گفتم پاشو در بیار گفت من روم نمیشه گفتم میشه نمیشه نداریم بازیع منم انجام دادم پاشد پشتش کرد به من شلوار کشید پایین دیدم یه شورت از جنس این پارچه نرما پوشیده شلوارش گذاشت کنارش نشست نگاه بالا نمی کرد گفتم تو بچرخون چرخوند اومد رو خودش با خنده گفتم درش بیار یکم اهم مهم کرد پا شد در اورد سریع گذاشت رو کصش و نشست من از پشت دیدم یه باسن برامده که از بینش یه خط کس صاف و تمیز معلوم بود نوشته: امیرم
9
1