ــ نگاهت همانند افسانه‌ای بود که تنِ زخمی‌ام را درمان می‌کرد؛ اما… — ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝗏︎ꫀ𝗌ρ𝖾𝗋. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ — TG.ME

ــ نگاهت همانند افسانه‌ای بود که تنِ زخمی‌ام را درمان می‌کرد؛ اما حال، کلماتی که از دهانت جاری می‌شوند، تنها روحم را به آتش می‌کشند و در نهایت، جسمم را به خاکستر بدل می‌کنند. گویا آن زخم‌ها، هرچقدر هم که با نگاهت التیام یافته باشند، کلمات تلخی که از سوی تو به سمت من روانه می‌شوند، تا آخر عمر بر تنِ بی‌جانم حک خواهند شد. و این‌گونه است که در نهایت، ناقص به زندگیِ خود ادامه می‌دهم، هرچقدر هم تلاش کنم حفره‌های به‌جامانده از آن زخم‌ها را پر کنم، باز چیزی درونم پابرجا خواهد ماند تا هر روز به من یادآوری کند که زندگی، گاهی بی‌رحم‌تر از آن چیزی‌ست که باید باشد. و شاید تلخ‌ترین حقیقت این باشد که گاهی همان دستی که زخم‌هایت را التیام بخشیده می‌تواند عمیق‌ترین زخم را بر روحت به جا بگذارد.

August 29, 2026 17