آن‌قدر در جاده‌های خستگی قدم زده‌ام که دیگر نشانیِ خودم را هم گم… — مَنی کِه دَر شعر جا ماند. — TG.ME

آن‌قدر در جاده‌های خستگی قدم زده‌ام که دیگر نشانیِ خودم را هم گم کرده‌ام. نمی‌دانم پا در کدام مسیر بگذارم؛ هر راهی به تکرارِ همان روزهای بی‌رنگ ختم می‌شود. شادی، سال‌هاست که از حسِ زندگی‌ام کوچ کرده و تنها نامی از آن در خاطرم مانده است. دلم می‌خواهد بر این سیاه‌وسفیدِ فرسوده، رنگی از آفتاب و طعمی از شیرینیِ زندگی بپاشم؛ اما انگار رشته‌ی روزها از دستم رها شده و من، میان هیاهوی زمان، دوباره خودم را جا گذاشته‌ام… F.S

❤3👾1
June 15, 2026 156 1