ز عشق و قصهٔ دلدادگی گذر کردم، که روزگار بسی بیوفایی از بر کرد. نه شوق یارِ قدیمم، نه آرزوی جدید، دلم ز آتش این کاروان خاکستر کرد. چه سود اگر به ره عشق باز پا نهم، که عهد خلق، چو گل، عمر خود به شب سر کرد. هزار چهره بدیدم در این سرای فریب، وفا ندیدم و دل میل ترکِ دفتر کرد. مرا نه بیمِ تنهایی، نه شوق همنفسیست، که دیدهام چه بلاها که عشق بر سر کرد. اگر روم به ره مهر، این هراس مراست: مباد آن که وفا گفت و عاقبت دگر کرد F.S
3
1June 4, 2026 147 1