یه بار با دوستم رفته بودیم کافه یه پسره اونجا بود که دوستم ازش خوشش اومده بود و از اول نشسته بودیم رفتاراشو تحلیل میکردیم که ببینیم به ما نگاه میکنه یا نه خلاصه دوستم گفت الان یه جوری از کنارش رد شو ببین نگات میکنه یا نه منم با اعتماد به نفس بلند شدم رفتم سمتش ولی پام گیر کرد به صندلی و نزدیک بود با صورت برم تو زمین بعد از خجالت برگشتم سر جام دوستمم به جای اینکه دلداری بده گفت حداقل الان مطمئن شدیم دیدت😂😂😂😂😂
لینک خاطره پرنیا👇
https://divarkhatereh.com/#memory-283
