📌 الینا و بازیِ تلخِ «فرار از مسئولیت» در رابطه
داستان الینا، داستان خیلی از ماست... تلاقیِ دو آدم با دو دنیای کاملاً متفاوت!
الینا در خانوادهای سختگیر و کنترلگر بزرگ شده بود؛ با دنیایی از حساسیتی که حاصلش شد «دلبستگی اضطرابی». در مقابل، همسرش در آشفتگیِ اعتیادِ پدر رشد کرده بود؛ مردی که از بچگی یاد گرفته بود در برابر مشکلات فقط «فرار» کند و به لاک «اجتناب» برود.
همهچیز از جایی ترک خورد که پای یک خیانت خانوادگی وسط آمد؛ خیانت با دخترعمویی که همه میدانستند کارش خراب کردن زندگیهاست! الینا ترسید، اضطرابش بالا زد، کنترلگر شد و دست به تهدید زد... اما نمیدانست تهدید برای یک آدمِ اجتنابی، مثل بنزین روی آتش است! مرد به جای جبران، بیشتر به سمت آن رابطه سمی کشیده شد.
با بحرانهای بعدی (فوت برادر و طلاق خواهرش)، اجتناب و فرارِ مرد اوج گرفت. حالا مردی که قبلاً مسئولیتپذیر بود، کلاً عقب کشید، سرد شد و نقابش افتاد که: *«من تمام این سالها داشتم نقش بازی میکردم!»*
اما ترفند اصلی شوهر الینا چیست؟
او یک استراتژی روانیِ کثیف را پیش گرفته: «خسته کردنِ طرف مقابل».
آنقدر سردی میکند، آنقدر بیمحلی میکند و میگوید *«میخواهم تنها باشم»* تا الینا را به مرز جنون و بریدن برساند. هدف او واضح است: او حتی شهامت ندارد خودش رابطه را تمام کند! میخواهد آنقدر فشار بیاورد تا الینا تمام کارهای طلاق را انجام دهد و او فقط بیاید امضا کند و بگوید *«خودش نخواست!»*
حالا او از یک آدم اجتنابی، به یک خودشیفتهی منزوی تبدیل شده که الینا را بین زمین و آسمان معلق نگهداشته است...
3
1July 30, 2026 629 1