زمانی کسی را دوست داشتم که کوهها را دوست داشت؛ از رودخانهها سنگهایشان را دانه به دانه بیرون میکشید و زیباترین سنگها را توی مشتش میآورد تا با هم رگههای لاجوردیشان را تحسین کنیم.
وقتی رفت، کوهها را برایم به یادگار گذاشت و تمام سنگهای لاجوردی جهان را.
بعدتر دلبستهی کسی شدم که شاملو میخواند؛ از او ظرافت شعر، سخن نگفتن نازلی و دشواری وظیفه را به امانت نگه داشتهام.
از دوست دیگری شناخت گیاهان آپارتمانی برایم مانده و دستور پخت یک کیک یخچالی را از یک معاشرت چند هفتهای به همراه دارم.
"دوستت دارم" را به زبان و گویش کُردی، ترکی و لری میشناسم و نزار قبانی را مدیون یک خداحافظی خانمانبراندازم...
کافهای قدیمی را میشناسم برای روزهای دلخوریام که انتهای بنبست یک کوچهی تنگ انتظارم را میکشد و عطرش برایم آشناست.
ما از کنار هم میگذریم، کمی از خودمان را در کولهپشتی دیگری جای میدهیم، کمی از او به امانت میگیریم و میرویم؛ بیآنکه بدانیم.
👤سهیل سرگلزایی
💟 کانال هوای حوا @Havaye_Havva
Forwarded fromهوای حوا

3
1September 5, 2026 385 6