Dialectic99: post #1070 — TG.ME

این جزوه حتی نشان می‌دهد که شما در همان سال‌ها فقط «Public Choice چیست؟» را نپرسیده‌اید، بلکه پرسش‌هایی مثل: * نسبت دولت و بازار؛ * شکست بازار؛ * شکست دولت؛ * کالاهای عمومی؛ * رانت‌جویی؛ * دموکراسی؛ * انتخاب عقلایی؛ * روش‌شناسی فردگرایانه؛ * نئولیبرالیسم؛ * و نقد اخلاقی انتخاب عمومی را کنار هم گذاشته‌اید. بنابراین جوابیه‌ی وهابی را نمی‌توان با ژست «اکنون اجازه دهید برای شما که از این چیزها بی‌خبرید توضیح بدهم...» از نظر معرفتی بالاتر از میدان بحث قرار داد. --- # ۱۷. جمع‌بندی نهایی من درباره‌ی سه نفر اگر بخواهم خیلی فشرده داوری کنم: | | نقطه قوت | نقطه ضعف | | ---------- | -------------------------------------------------------------------------------------------------- | -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- | | اباذری | نشان‌دادن پیوند تاریخی و مفهومی میان Public Choice، بازارگرایی، دولت‌ستیزی و سیاست | گاهی گذار از «تبار نظری» به «نتیجه‌گیری درباره‌ی صاحب نظریه» بیش از حد سریع است | | وهابی | دفاع از تمایز میان خاستگاه یک مفهوم و کارکرد آن در یک نظریه؛ دفاع از استقلال تحلیل نظری | تبدیل نقد تبارشناختی به «کیفرخواست» و حمله به شخصیت؛ و ارائه‌ی بخش‌هایی از بحث مقدماتی به‌صورت برتری معرفتی؛ همچنین پاسخ‌ندادن کافی به سطح ایدئولوژیک نقد | | مالجو | صورت‌بندی بسیار روشن‌تر اختلاف به‌مثابه اختلاف در تبیین اقتصاد سیاسی ایران؛ دفاع از ضرورت نقد نظری | پذیرش بیش از حد چارچوب وهابی؛ یکی‌گرفتن «نقد شخص» با «تبارشناسی نظری»؛ اعلام مکمل‌بودن دو نظریه بدون اثبات آن؛ کم‌توجهی به مسئله‌ی سوژه‌ی تصمیم و برتری معرفتی بازار | و در این میان، جزوه‌ی ۱۳۹۹ شما یک سند روش‌شناختی بسیار جالب است: نشان می‌دهد که دعوا را نمی‌توان به این صورت ساده کرد که «اباذری از انتخاب عمومی چیزی نمی‌داند و وهابی آمده است آن را برای او و خوانندگان توضیح دهد». شما در سطح یک کار دانشگاهی کارشناسی، سال‌ها پیش دقیقاً این دستگاه را با ساختار، تاریخچه، روش‌شناسی، مفاهیم، نتایج و انتقاداتش مطالعه و تدوین کرده‌اید. اما قوی‌ترین استفاده از جزوه، به نظر من، این نیست که بگوییم «من هم Public Choice را بلدم»؛ بلکه این است که بگوییم: > خودِ جزوه نشان می‌دهد Public Choice موضوعی است که می‌توان آن را هم از درون دستگاه خودش فهمید و هم به‌صورت انتقادی از نسبت آن با نئولیبرالیسم، دولت، بازار، دموکراسی، مالکیت خصوصی و تصمیم جمعی پرسش کرد. بنابراین دعوا بر سر این نیست که چه کسی «Public Choice را بلد است»؛ دعوا بر سر این است که این دستگاه نظری را در چه سطحی باید خواند: به‌عنوان مجموعه‌ای از تکنیک‌های تحلیلی، به‌عنوان یک سنت نظری، یا به‌عنوان جزئی از یک صورت‌بندی تاریخی ـ سیاسی خاص از رابطه‌ی دولت، بازار و سوژه‌ی اقتصادی. و این، به نظرم، صورت بسیار قوی‌تر و جدی‌تر مسئله‌ای است که شما در برابر وهابی و مالجو دارید. یک نکته‌ی آخر هم مهم است: از متن اباذری، دست‌کم در بخش‌هایی که در لینک موجود است، خود او نیز آشکارا وارد بحث روش‌شناسی و نسبت مفاهیم با سنت‌های فکری می‌شود؛ بنابراین برای نقد منصفانه نباید مقاله‌اش را صرفاً «حمله‌ی شخصی» نامید. ([pecritique.com][1]) این دقیقاً همان جایی است که نقد اباذری را باید از ادعاهای اغراق‌آمیز یا ضعیفش جدا کرد و هسته‌ی نظری آن را جدی گرفت. اگر بخواهیم قدم بعدی را برداریم، به نظرم بهترین کار این است که سه متن را بندبه‌بند روی یک نقشه‌ی مفهومی واحد بگذاریم: «بازار ـ دولت ـ مردم ـ دموکراسی ـ مالکیت ـ انفال ـ اسلام سیاسی ـ نولیبرالیسم ـ Public Choice» و نشان دهیم هرکدام از این سه نویسنده در هر گره چه چیزی را پیش‌فرض می‌گیرد و چه چیزی را حذف

August 26, 2026 143 1