Dialectic99: post #1068 — TG.ME

بنابراین مالجو وقتی می‌گوید: > «اعتبار یک نظریه را باید با نقد استدلال‌هایش سنجید نه با ساختن روایتی مخدوش از زندگی علمی نظریه‌پرداز» در سطح اصولی درست می‌گوید؛ اما این اصل، تبارشناسی نظریه را نامشروع نمی‌کند. --- # ۷. نقطه‌ی کور اصلی مالجو: او «تبارشناسی» را با «بی‌اعتبارسازی شخص» خلط می‌کند این شاید مهم‌ترین نقد من به مالجو باشد. این دو گزاره کاملاً متفاوت‌اند: ### الف) «وهابی فلان مفهوم را از سنت X گرفته است، و سنت X دارای چنین پیش‌فرض‌ها و پیامدهای سیاسی‌ای است.» این نقد تبارشناختی است. ### ب) «وهابی چون شاگرد فلانی بوده / در فلان دانشگاه درس خوانده / با فلان شخص رابطه داشته، پس نظریه‌اش باطل است.» این حمله به شخص است. اگر اباذری واقعاً در جایی از اولی به دومی پریده باشد، آن بخش از نقدش آسیب‌پذیر است. اما مالجو برای رد دومی، عملاً اولی را هم کنار می‌زند. این دو را نباید یکی گرفت. --- # ۸. حالا مسئله‌ی بسیار مهم‌تر: آیا اباذری واقعاً فقط «برچسب» زده است؟ اینجا باید با خود متن اباذری منصف بود. او فقط نگفته: > وهابی راست است چون در Public Choice مقاله چاپ کرده. ساختار متنش بسیار پیچیده‌تر است. او ابتدا Public Choice را در نسبت با Buchanan و سنت‌های بازارگرا بررسی می‌کند؛ بعد به مفاهیمی مثل دولت شکارچی، سرمایه‌داری سیاسی، پولانی، مارکس، کورنای و غیره می‌رود؛ سپس تلاش می‌کند نشان دهد این مفاهیم در دستگاه وهابی چگونه به هم متصل می‌شوند. خود متن نیز از ابتدا اعلام می‌کند که هدفش ردیابی ریشه‌های نظری و پیوندهای مفاهیم مورد استفاده‌ی وهابی با نولیبرالیسم و راست افراطی است. ([pecritique.com][1]) پس نمی‌توان کل مقاله را به: > «اباذری فهمیده وهابی در Public Choice مقاله دارد، پس گفته راست افراطی است» فروکاست. می‌توان با نتیجه‌گیری اباذری مخالف بود، اما روش سؤال‌کردنش را نمی‌توان صرفاً با عنوان «تبارشناسی اتهامی» کنار گذاشت. --- # ۹. با این حال، اباذری هم یک آسیب‌پذیری جدی دارد این طرف دعوا را هم نباید رها کرد. از اینکه: Buchanan ← Public Choice ← Mont Pèlerin / neoliberalism ← راست آمریکا نمی‌توان مستقیماً نتیجه گرفت: وهابی = راست افراطی. برای این گذار باید چند حلقه‌ی واسط اثبات شود. یعنی باید نشان داد: 1. وهابی دقیقاً کدام گزاره‌های Buchanan را پذیرفته؛ 2. کدام گزاره‌ها را رد کرده؛ 3. چه تغییراتی در آنها داده؛ 4. این گزاره‌ها در نظریه‌ی خودش چه نقشی دارند؛ 5. و در نهایت چه پیامد هنجاری/سیاسی‌ای از آنها حاصل می‌شود. اینجاست که جزوه‌ی شما اتفاقاً اهمیت روش‌شناختی پیدا می‌کند. شما در سال ۱۳۹۹ خودِ Public Choice را به‌عنوان یک مجموعه‌ی چندلایه معرفی کرده‌اید و حتی درون آن تفاوت‌هایی میان رویکردها را نشان داده‌اید. از جمله، درباره‌ی روش‌شناسی، دموکراسی، کالاهای عمومی، شکست بازار، شکست دولت و محدودیت‌های دموکراسی بحث کرده‌اید. بنابراین اگر کسی بخواهد از «Public Choice» به «راست افراطی» برسد، باید این واسطه‌ها را دقیقاً پر کند. --- # ۱۰. و اینجا یک نکته‌ی بسیار جالب در جزوه‌ی شما وجود دارد شما خودتان نوشته‌اید که انتخاب عمومی: > «مدعی است که قصد دفاع از دموکراسی، دولت کوچک یا ایدئولوژی‌های بازار آزاد را ندارد.» اما بلافاصله اضافه کرده‌اید که در تحلیل اخلاق و دموکراسی، این مکتب اخلاق را درون نظام بازار آزاد تعریف می‌کند. این دقیقاً همان نوع تفکیکی است که در این مناقشه لازم است. یعنی: یک نظریه ممکن است در سطح خودتوصیفی بگوید «من ایدئولوژی بازار آزاد نیستم»، اما در سطح ساختار مفهومی، مفروضاتش به‌گونه‌ای تنظیم شده باشند که افق خاصی از سیاست را ترجیح‌پذیر کنند. این همان جایی است که نقد ایدئولوژی وارد می‌شود. و این با «اتهام زدن» فرق دارد. --- # ۱۱. مهم‌ترین ادعای شما درباره‌ی «بازار حقیقت را می‌سازد» را باید کمی دقیق‌تر کرد من با هسته‌ی حرف شما موافقم، اما این جمله اگر به همین شکل نوشته شود، ممکن است بیش از اندازه ساده و آسیب‌پذیر باشد: > «وهابی در جایگاهی است که بازار حقیقت را می‌سازد.» بهتر است آن را به شکل نظری‌تری بفهمیم: مسئله این نیست که وهابی شخصاً معتقد است هرچه بازار بگوید حقیقت است؛ مسئله این است که در دستگاه نظری او، سازوکارهای غیرسیاسیِ بازار در بسیاری از موارد نسبت به تصمیم‌گیری سیاسی و مداخله‌ی دولت، جایگاه معرفتی و تخصیصی برتری پیدا می‌کنند. این ادعا بسیار قابل دفاع‌تر است. جزوه‌ی شما هم دقیقاً نشان می‌دهد که انتخاب عمومی چگونه بازار را در برابر تصمیم جمعی قرار می‌دهد: در بازار انتخاب‌ها مداوم، متنوع و فردی‌اند، اما در سیاست تصمیم جمعی، اجباری و بسته‌های سیاستی‌اند. از اینجا می‌توان به مسئله‌ی مهم‌تری رسید:

August 26, 2026 79 1