Dialectic99: post #1067 — TG.ME

بنابراین شما در سال ۱۳۹۹ دقیقاً در سطح یک کار دانشگاهی کارشناسی، آن چیزی را که اکنون وهابی برای مخاطب توضیح می‌دهد، موضوع مطالعه و حتی نقد قرار داده‌اید. این نکته از نظر استدلالی بسیار قوی است. --- # ۳. حتی جزوه‌ی شما از یک جهت علیه ساده‌سازی مالجو نیز کار می‌کند مالجو می‌گوید اختلاف بر سر این است: > اباذری نولیبرالیسم را می‌بیند؛ > وهابی اسلام سیاسی را می‌بیند؛ > من هر دو را می‌بینم. این صورت‌بندی کمی بیش از اندازه ساده است. چرا؟ چون خود انتخاب عمومی یک دستگاه نظری یکپارچه و معادل «بازارگرایی» نیست. جزوه‌ی شما دقیقاً این را نشان می‌دهد. مثلاً شما در همان جزوه تصریح می‌کنید که انتخاب عمومی می‌گوید شکست دولت نیز وجود دارد و صرف وجود شکست بازار دلیل کافی برای مداخله‌ی دولت نیست. اما در ادامه نشان می‌دهید که این مکتب وجود کالاهای عمومی و مواردی را که بازار قادر به تأمین آنها نیست یا آنها را به‌صورت ضعیف تأمین می‌کند نیز می‌پذیرد و در این موارد مداخله‌ی دولت می‌تواند ضروری باشد. این بسیار مهم است. یعنی اگر اباذری بخواهد بگوید: > انتخاب عمومی = بازار آزاد = راست افراطی باید این زنجیره را اثبات کند. و اگر وهابی بخواهد بگوید: > انتخاب عمومی یک دستگاه تحلیلی است و بنابراین نقد سیاسیِ خاستگاه‌ها و پیوندهای ایدئولوژیک آن بی‌معناست، او هم باید استدلال کند. هیچ‌کدام را نمی‌توان صرفاً با یک برچسب حل کرد. --- # ۴. اما اینجا به قلب اختلاف اباذری و وهابی می‌رسیم: «تبارشناسی» در برابر «کارکرد نظری» اینجا با نکته‌ای که خودتان مطرح کردید موافقم، ولی باید آن را دقیق‌تر کنیم. اشکال وهابی این است که می‌گوید چون اباذری مثلاً از Buchanan، Tullock، Public Choice، Hayek، Kornai و غیره به خاستگاه‌ها و پیوندهای نظری اشاره می‌کند، پس گرفتار «تبارشناسی اتهامی» شده است. این استدلال به خودی خود کافی نیست. چرا؟ چون در هرمنوتیک انتقادی، فهم یک مفهوم نه با جدا کردن آن از شبکه‌ی مفاهیم دیگر، بلکه با قرار دادن آن در یک کل معنادار انجام می‌شود. به بیان ساده: > نمی‌توان گفت «این مفهوم از کجا آمده» بی‌اهمیت است؛ > اما نمی‌توان هم گفت «چون از فلان‌جا آمده، پس در متن حاضر الزاماً همان معنای قبلی را دارد». هر دو خطا ممکن‌اند. و این همان چیزی است که شما با اشاره به دور هرمنوتیکی/دور انتقادی به آن اشاره می‌کنید. --- # ۵. «از کجا شروع کردن» معیار خطا نیست این نکته‌ی شما بسیار مهم است. اگر اباذری ابتدا از Buchanan شروع کند، بعد به Public Choice برسد، بعد به neoliberalism، بعد به Kornai، بعد به مفهوم «دولت شکارچی»، بعد به «سرمایه‌داری سیاسی» و بعد به اسلام سیاسی برسد، نمی‌توان صرفاً گفت: > «او پراکنده‌گویی کرده است.» باید پرسید: آیا این مقولات در استدلال نهایی او نسبت معناداری با یکدیگر پیدا می‌کنند یا نه؟ این همان چیزی است که از منظر هرمنوتیکی اهمیت دارد. در یک دور تفسیری، شما می‌توانید از جزء به کل و از کل به جزء حرکت کنید. بنابراین: * انتخاب Public Choice به‌عنوان نقطه‌ی آغاز، فی‌نفسه خطا نیست؛ * انتخاب «انفال» به‌عنوان نقطه‌ی آغاز هم فی‌نفسه خطا نیست؛ * انتخاب «نولیبرالیسم» هم فی‌نفسه خطا نیست. معیار، نحوه‌ی مفصل‌بندی این مقولات در طرح مسئله است. پس ایراد وهابی که: > «چرا اباذری درباره‌ی انفال فقط یک بار سخن گفته؟» به‌خودی‌خود نقد قانع‌کننده‌ای نیست. ممکن است انفال در ساختار استدلال اباذری مسئله‌ی مرکزی نباشد. آن‌وقت باید نشان داد چرا بدون انفال استدلال اباذری منطقا ناقص می‌شود. این با گفتن «او فقط یک بار انفال را ذکر کرده» فرق بسیار زیادی دارد. --- # ۶. اتفاقاً مالجو در متن دوم، ناخواسته از این مسئله عبور می‌کند متن دوم مالجو به نظرم از متن اول ضعیف‌تر است. چرا؟ چون در آن تقریباً چارچوب وهابی را پذیرفته و سپس آن را بازگو می‌کند. مثلاً می‌گوید: > «نقد نظری از جایی آغاز می‌شود که نظریه را بخوانیم، مفاهیم مطروحه‌اش را بفهمیم و استدلال‌هایش را به محک منطق و تجربه بزنیم.» این حرف درست است. اما سؤال این است: آیا فهم نظریه فقط با بازسازی خودتوصیفی نظریه‌پرداز حاصل می‌شود؟ خیر. اگر نظریه‌پرداز بگوید: > «من لیبرتارین نیستم» این فقط یک داده در تحلیل است، نه پایان تحلیل. در جامعه‌شناسی معرفت، تاریخ اندیشه، ایدئولوژی‌کاوی یا تبارشناسی، می‌توان پرسید: * این مفهوم از کجا آمده؟ * در چه میدان نهادی تثبیت شده؟ * چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟ * چه چیزهایی را حذف می‌کند؟ * چه مفاهیم بدیلی را نامرئی می‌کند؟ * چه نوع سیاستی از این دستگاه نظری قابل استنتاج می‌شود؟ * و مهم‌تر از همه: این مفاهیم وقتی وارد یک زمینه‌ی تاریخی مشخص می‌شوند، چه کارکردی پیدا می‌کنند؟

August 26, 2026 77 1