از این منظر، سوژه پیش از ورود به فضای دادوستد دلایل، واجد عقلانیتی کامل و ازپیشساخته نیست. آنچه در سطح ابتدایی بهصورت میل، التفات و جهتگیری عملی نسبت به ابژه ظاهر میشود، تنها در مواجهه با دیگر عاملان و در فرایند بهرسمیتشناسی میتواند به شکلی از هنجارمندی تبدیل شود که سوژه را ملزم به ارائهٔ دلیل کند. بنابراین، توانایی گفتنِ «چرا چنین است؟» و «چرا چنین باید باشد؟» نه نقطهٔ آغاز سوژگی، بلکه دستاورد فرایندی است که در آن عاملان میآموزند تلقیها، اعمال و هنجارهای خود را در معرض نقد دیگران قرار دهند. به این ترتیب، میتوان پرسید آیا آنچه در روش دیالکتیکی هگل بهصورت حرکت از میل به خودآگاهی و سپس به روح ظاهر میشود، نباید از منظری استعلایی بازخوانی شود؛ نه برای یافتن غایت متافیزیکی این حرکت، بلکه برای توضیح شروط امکان آن. در این بازخوانی، بهرسمیتشناسی دیگر صرفاً مرحلهای در مسیر رفع تعارض میان سوژه و ابژه نیست، بلکه شرط امکان پیدایش همان فضایی است که در آن چیزی میتواند برای یک عامل بهمنزلهٔ دلیل، خطا، موفقیت، شکست یا واقعیتی عینی ظاهر شود. در این معنا، عقلانیت نه مالکیت خصوصی یک سوژه و نه نتیجهٔ انحلال نهایی همهٔ تفاوتها در دانش مطلق است. عقلانیت ساختاری اجتماعی و تاریخی است که در آن عاملان، از خلال مواجهه با یکدیگر، میآموزند چگونه تلقیهای خود از ابژهها را اصلاح کنند، چگونه اعمال خویش را توجیه کنند و چگونه میان آنچه صرفاً انجام میدهند و آنچه دلایلی برای انجامدادنش دارند تمایز بگذارند. شاید بتوان گفت مسئله این نیست که باید هگل را کنار گذاشت، بلکه باید از این امکان پرسید که چگونه میتوان عقلانیت را هگلی فهمید، بیآنکه الزاماً کل عقلانیت را تابع منطق فرجامینِ دانش مطلق کرد. در چنین خوانشی، دیالکتیک دیگر نام مسیر از پیش تضمینشدهٔ روح به سوی وحدت نهایی نیست، بلکه نام تاریخی است که در آن سوژهها، از خلال شکستها و کفایتها، تلقیهای خود را اصلاح میکنند و بهواسطهٔ همین فرایند، هم خود و هم جهانی را که دربارهاش سخن میگویند، بهنحو هنجاری تعین میبخشند. ما دربارهی جهان سخن نمیگوییم تا به شیوهای بازنمایانه آنرا به شناخت درآوریم، بلکه سخن مدخلگاه و کانونی است که جهان در کلیتش به شکلی مفهومی قابل شناخت و دستکاری میشود. در نتیجه من در ادامهٔ پروژههایی که شروع کردم از تمایز تزیس و فوزیس تا مسئلهٔ روش سعی میکنم نقشهای از تنشِ میان روش استعلاییِ متعهدِ به گفتمان عمومی(هگلگرایی مینیمال) و روش دیالکتیکیِ پیشرونده به سوی دانش مطلق(هگلگرایی متافیزیکی) را ترسیم کنم. پایان @deonthesis
از این منظر، سوژه پیش از ورود به فضای دادوستد دلایل، واجد عقلانیتی… — Thesis | تزیس — TG.ME
August 24, 2026 368 5