بعد از کشیکم رفته بودیم داروخونه که با چندتا چهرهی آشنا مواجه شدم. با همون لباسای بیمارستانم اومده بودم و قرار بود بعدش برگردیم خونه. میدونستم که اینها رو تو ۴۸ ساعت گذشته تو یه شیفتی دیدمشون ولی یادم نبود چی و کجا؟
باهام احوالپرسی کردن و گفتن دیدی همون بیمارمون که گفتی هیچیش نیست امروز رفتیم پیش نورولوژیست و گفت CVA کرده! برق از سرم پرید! خدایا این کدومشون بوده؟ میدونستم تو خستهترین حالت هم بیمارایی که بهشون مشکوک بودم رو نگهمیدارم، پس ازشون عذرخواهی کردم و گفتم اگه میشه دوباره بگن بیمارشون کی بوده؟
آقای ۴۰ ساله با فراموشی ناگهانی در حافظه recent، یه disorientation مختصری هم صرفا نسبت به زمان داشت ولی افراد و مکان رو به خوبی میشناخت.
حالا داشت یادم میاومد که معاینات نورولوژیک جنرالی که انجام دادم بودن و فرستادمش که تو سرویس نورولوژی بستری بشه و حرفشون رو اصلاح کردم.
چند باری اومدم مچش رو بگیرم دیدم واقعا مشکلش organic به نظر میرسه و نه Functional.
نورو بستری نکرده بود و گفته بود کار اورژانسی نیاز نداره و امروز یکی از استادامون با تشخیص TIA بهش درمان داده بود و میخواستن شکایت کنن.
با خودم یه حساب و کتاب سرانگشتی کردم، تو این چندسال چقدر از بیمارستانا گرفتم؟ اگه ۳۰۰۰ میلیارد هم میبود اون چندلحظهای که فکر کردم بیمار رو میس کردم و فرستادم خونه باعث شد احساس کنم که هیچ دریافتمالیای باعث نمیشه که این کار بصرفه باشه.
حقیقتا گاهی به این فکر میکنم که واقعا این چه میدون مین ترسناکیه که دارم توش قدم میزنم؟ و بعدش مچ خودم رو حین لذت بردن از تشخیص یه چیز ساده و کاملا پیش پا افتاده میگیرم.
تو گویی یه جور اعتیاده که ترکی براش در کار نیست.
@deepmedicine
42
5
4
1August 25, 2026 1.7K 16 16