بغض گلویش‌ را فشرد و کم مانده بود به حال خودش گریه کند. یک‌دفعه این… — - عابر — TG.ME

«بغض گلویش‌ را فشرد و کم مانده بود به حال خودش گریه کند. یک‌دفعه این فکر به سرش زد که خود او هم قربانی این دنیاست. اگر این آدم‌های پست‌فطرت نبودند، اگر این سگ‌دو زدن برای یک لقمه نان نبود، اگر این جماعت خفه‌اش نکرده و ریشه‌ی هر چه نجابت که در وجودش بود نخشکانده بودند، باز هم آن کار را می‌کرد؟ گناه همه‌ی خطاهایش فقط گردن دنیا بود.» - شب آخر - امانوئل بوو

August 23, 2026 141 1