. ➿ 🪧 #لذت_متن برادران کارامازوف اثری از عالیجناب #داستایفسکی https://t.me/dastayefski ✅ برادران کارامازوف مشهورترین اثر فئودور داستایفسکی است که نخستین بار به صورت پاورقی در سالهای ۸۰–۱۸۷۹ در نشریه پیامآور روسی منتشر شد. گویا این رمان قرار بوده قسمت اول از یک مجموعه سهگانه باشد، اما #داستایفسکی چهار ماه بعد از پایان انتشار کتاب درگذشت. داستان کتاب ماجرای خانوادهای عجیب و شرح نحوهٔ ارتباطی است که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمول با سه پسرش به نامهای دیمیتری، ایوان، آلیوشا و پسر نامشروعش به نام اسمردیاکوف وجود دارد. به طور کلی، موارد زیادی وجود دارد که بتوان با داستان ارتباط برقرار کرد. بخشهایی از کتاب وجود دارد که در آن مواضع فلسفی بسیار محکم و قابل استدلال بیان شده و خواننده احساس میکند که باید چندین بار آنها را بخواند تا بتواند عمق معانی آن را درک کند. داستایفسکی برای نوشتن این رمان وقت و انرژی زیادی صرف کرد تا بتواند ارج و شهرت سابق خود به عنوان یک نویسنده را دوباره به دست آورد؛ چنان که در نامهای به تاریخ ۱۳ اوت ۱۸۷۹ به آنا، همسرش نوشت: ((این روزها، بارِ کارامازوفها بر دوشم سنگینی میکند. باید تمامش کنم. همچون جواهرساز، استادانه صیقلش دهم، اما کاری است به غایت دشوار و خطیر و نیروی زیادی از من طلب میکند)). 🔸من نمیخواهم علیهِ خدایِ خود شورش کنم، تنها جهانِ او را قبول نمیکنم، همین...! 🔸معماهای این دنیا حد و حساب ندارد. هر معمایی را که حل کنی یک معمای دیگر جلو رویت عَلَم میشود. دلت را صاف میکنی و شعورت را بالا میبری و با آرمانِ مریم مقدس به راه میافتی، اما میبینی به آرمانِ سُدُم* رسیدهای. وحشتناکتر از آن وقتی است که آرمانِ سُدُم در دل داشته باشی اما دل از آرمانِ مریم مقدس هم نتوانی بکنی- درست مثل دوران جوانی و معصومیت. بله، دامنهی احساساتِ آدمی حد و مرز ندارد، من فقط از یک گوشهاش حرف زدم! *سُدُم: یکی از شهرهای قدیمیِ فلسطین، که مردم آن به فسق و فجور معروف بودهاند. 🔸مهم این است که از نادرستی و دغلکاری بیزار باشی، بهخصوص دغلکاریِ نفْسِ خودت. پس مراقب دغلکاریِ نفْساَت باش و دم به ساعت، دم به دقیقه، به نفْسِ خودت سرکشی کن. ناخشنود نباش، نه از خودت نه از دیگران. چیزهای نفرتانگیزِ وجودت، وقتی از وجودشان با خبر بشوی، خود به خود پاک و منزه میشوند. و ترس به خودت راه نده، چون هر ترسی نتیجهی دروغ و دغل کاری است. 🔸از همه مهمتر، به خودت دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، به چنان بنبستی میرسد که حقیقتِ درون یا پیراموناش را تمیز نمیدهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست میدهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت میکشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بیمحبتی، به شهوات و لذات خشن راه میدهد و در رذالتهای خویش در بهیمیّت فرو میرود، و همهاش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ میگوید، بسیار آسانتر از دیگران مورد اهانت قرار میگیرد. 🔸ما هم میتوانیم خوب و نجیب باشیم، اما فقط وقتی که همه چیز بر وِفقِ مرادمان باشد... 🔸در میان این مردم اندوهی هست که خاموش و بردبارانه تحملش میکنند؛ این اندوه در خود میخزد و خاموش است. امّا اندوهی نیز هست که از حدّ طاقت فراتر میرود؛ لحظهای میرسد که با اشک نمایان میشود، و از آن لحظه به بعد در ناله و زاری بیرون میریزد. ناله و زاری فقط با فرسودن و رنجش دل را سبک میکند. چنین غمی حتی نیازمندِ تسلی نیست؛ این اندوه را حسِ سیریناپذیریاش میپروراند. ناله و زاری فقط نیازی است به تحریکِ مداومِ زخم. 🔸شروع کــرد بـه آموختــن کتاب مقدس بـه او. امـا آین آموختــن راه بـه جایی نبرد در درس دوم یا سوم؛ پســرک نـاگهـان نیشش را بـه خنـده بـاز کــرد… گریگوری؛ کــه از زیر عینک نگاه تهدید آمـیزی بـه او مـی انـداخت پرسید برای چه مـیخنـدی؟ پســرک گفت: آه هیچی خدا روشنـایی را روز اول آفرید؛ و خورشید و مـاه و ســتارگان را بـه روز چهـارم؛ روز اول روشنـایی از کجا آمد؟ 🔸 انسان آنقدرها که در جستجوی اعجاز است در جستجوی خدا نیست، و چون نمیتواند تاب بیاورد که بیمعجزه بماند، دست به خلق معجزات تازه میزند و به پرستش جادو و جنبل رو میآورد. 🔸”ازخود میپرسم جهنم چیست؟ به نظر من رنج ناتوانی از دوست داشتن است!“ 🔸”دست از شلاق زدن روستاییهایمان برداشتهایم، اما آنها خودشان به شلاق زدن خودشان ادامه میدهند!" 🔸به آنچه قلبت میگوید اعتماد کن نه آنچه که از آسمان وعده می دهند. و اینجاست که تنها ایمان قلبی تو برایت باقی می ماند! 🔸خدا وقت خیلی کمی به ما داده، فقط بیست و چهار ساعت در روز اختصاص داده! طوری که حتی وقت کافی برای خوابیدن نیست، چه رسد به توبه...
لذت_متن برادران کارامازوف اثری از عالیجناب #داستایفسکی… — کتابهای صوتی #داستایفسکی — TG.ME
January 3, 2025 1.4K 3