شهریورآزادی و من قفسم، هر میله ام آشفتگیزنده شو در بدنم تا که بجوشد شعری با آینه یکیسر می چرخانی، نفس تابستانی شهریورهایم راپائیز و بهار بی تنت اوج زمستان می شوددر رگ حنجره ام خون سکوتی رو به پایان می رود…t.me/damahi/677TranslateOctober 17, 2022 42.2K 189