چنین پیش‌روی‌ای باید تمام عرصه‌های زندگی، و در درجه نخست حوزه فرهنگی،… — consciousness — TG.ME

consciousnesshttps://www.theamargi.com/posts/rethinking-underdevelopment
چنین پیش‌روی‌ای باید تمام عرصه‌های زندگی، و در درجه نخست حوزه فرهنگی، را دربر بگیرد.

امروزه حتی خارج از غرب نیز مفهوم فرهنگ حوزه‌های فکری، آموزشی و علمی متعددی را دربر می‌گیرد که پیوسته ارزش‌ها و هنجارهای جدید تولید می‌کنند. پیش‌روی چندحوزه‌ای به معنای سازمان‌دهی فعالیت جمعی و هماهنگ این حوزه‌ها به‌گونه‌ای است که با سنت‌ها و ساختارهای به‌ارث‌رسیده‌ای که در برابر تغییر ایستادگی می‌کنند، مقابله و آنها را به چالش بکشند. به‌طور خلاصه، پیش‌روی در حوزه فرهنگ باید مسیری در دسترس ایجاد کند که از طریق آن بتوان نهادهای اجتماعی سخت و انعطاف‌ناپذیری را که مانع تغییر هستند، مورد نقد قرار داد. این امر شامل نقد دین، دولت، احزاب سیاسی، قبایل، دانشگاه‌ها و تمام نهادهای اجتماعی‌ای می‌شود که به موانعی در برابر نوسازی تبدیل شده‌اند.

موج‌های نوسازی فرهنگی که در حوزه‌های مختلفی مانند شعر، رمان، تئاتر و مانند آن شکل می‌گیرند، برای تغییر حیاتی‌اند؛ اما اقدامات خلاقانه منفرد برای حرکت دادن جامعه به مرحله‌ای جدید کافی نیستند. برای دستیابی به پیشرفت واقعی، جامعه باید بتواند گذشته خود را در تمام عرصه‌های زندگی به‌طور کامل پشت سر بگذارد. فرهنگ می‌تواند تصویری از آینده‌ای متفاوت در اختیار جامعه قرار دهد؛ اما تنها از طریق یک پیش‌روی چندحوزه‌ای است که سیاست و جامعه می‌توانند این تصویر را به واقعیتی تاریخی و جدید تبدیل کنند.

در بیشتر کشورهای توسعه‌نیافته، سیاست به‌عنوان نگهبان ساختارهای عقب‌مانده و شکل‌های به‌ارث‌رسیده روابط اجتماعی عمل می‌کند.

علاوه بر این، سیاست پلی است که نوسازی باید از روی آن عبور کند. هر نوآوری واقعی ابتدا به‌صورت یک تحول فرهنگی، فکری یا آموزشی آغاز می‌شود؛ اما تنها سیاست است که می‌تواند آن را به یک پروژه اجتماعی، اقتصادی و تاریخی تبدیل کند. هنگامی که سیاست از ایفای این نقش ناتوان باشد، پروژه‌هایی که با هدف غلبه بر رکود فکری، تمدنی و اقتصادی شکل گرفته‌اند، نمی‌توانند به اهداف خود دست یابند. از نظر من، پیش‌روی چندحوزه‌ای از فرهنگ آغاز می‌شود، اما بزرگ‌ترین مانع گسترش نوسازی‌ای که از آن سرچشمه می‌گیرد در سراسر جامعه، سیاست است.

در بیشتر کشورهای توسعه‌نیافته، سیاست به‌عنوان نگهبان ساختارهای عقب‌مانده و شکل‌های به‌ارث‌رسیده روابط اجتماعی عمل می‌کند. حتی رشد اقتصادی چشمگیر نیز، به دلیل ماهیت سیاست، نمی‌تواند تحول گسترده‌تر اجتماعی و نهادی ایجاد کند. برعکس، ثروت اغلب به ابزاری قدرتمند برای بازتولید عقب‌ماندگی تبدیل می‌شود.

این مسئله را می‌توان در بسیاری از کشورهای ثروتمند اسلامی مشاهده کرد؛ کشورهایی که در آنها ثروت و منابع، به جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فرهنگی و علمی، صرف تقویت نهادهای ایدئولوژیک مذهبی و کانال‌هایی می‌شود که خرافات را گسترش می‌دهند. تا زمانی که درک خود از سیاست را تغییر ندهیم، سیاست همچنان بزرگ‌ترین سلاحی خواهد بود که به توسعه‌نیافتگی اجازه می‌دهد به سپری برای حفظ و تداوم خود تبدیل شود.


در سراسر قرن بیستم و بیست‌ویکم، بیشتر کشورها شاهد جنبش‌های نوسازی در حوزه فرهنگی بوده‌اند. بااین‌حال، این جنبش‌ها به‌طور مداوم با دیواری مستحکم مواجه شده‌اند که سیاست آن را بنا کرده است؛ دیواری که مانع از آن شده است نوسازی فرهنگی به پروژه‌ای جامع تبدیل شود که بتواند مسیر کلی توسعه جامعه را تغییر دهد.

تصویری که برخی اروپاییان از کشورهای توسعه‌نیافته ارائه می‌کنند ــ یعنی جمعیت‌هایی غرق در خرافات و نادانی ــ تصویری دقیق نیست. اگر قرار باشد در این جوامع حوزه‌ای را نام ببریم که در آن تلاش‌های جدی برای نوآوری، تغییر و شکستن موانع عقب‌ماندگی صورت گرفته است، آن حوزه فرهنگ است. از این منظر، طبقه‌بندی پارسونز باید با دقت بیشتری بازآرایی شود: نخست فرهنگ، سپس سیاست، بعد جامعه و در نهایت اقتصاد.
September 5, 2026 19