دوزخ، دیگرانند
«دروزخ، دیگرانند»، سخن مشهور سارتر در نمایشنامهٔ Huis Clos یا «بدون راه فرار» اوست. این به نظر من درستترین و عمیقترین سخنی است که او گفته است.
قدرت تخیل به انسان این امکان را میدهد تا تصویر دلخواهی از خودش در ذهنش بسازد. خود را تبدیل به شخصی کند که دوست دارد باشد. شخصی که تنشهای کمتری با دنیا دارد. میتواند هر نوع آزادی برای خودش داشته باشد. هر جور دلش خواست عمل کند، انتخاب کند، زندگی کند. اما تا نگاه شخصی دیگر به او بیفتد فوراً احساس خواهد کرد این اما او را آنطور نخواهد دید که او خودش دوست دارد باشد. با خودش خواهد گفت این دیگر حتماُ من را همانطور خواهد دید که هستم. حتی ممکن است من را بدتر از آنچه هستم ببیند. همچنانکه در واقعیت هم زیاد اتفاق میافتد. در واقع کم نیستند نگاههایی که ما را بدتر از آنچه هستیم میبینند. این است که نگاههای دیگران در واقع شکنجهای در ذات خود برایمان دارند. اینها انگار همان چیزی هستند که آن را دوزخ میگوییم. ژان پل سارتر در نمایشنامهاش چنین جهنمی را برای سه تا مُرده میسازد. آنها را به جای اینکه به جهنم ادیان بفرستد در اتاقی قرار میدهد که درش برای همیشه بسته است و آنها محکوماند تا ابد آنجا در معرض نگاههای همدیگر باشند. تا ابد همدیگر را قضاوت کنند.
آرتور رمبو زودتر از سارتر این دوزخ را شناخته بود. « واقعاً دوزخی بود زندگانیام. همان دوزخ کهن که پسر آدم درهایش را گشود.»
عباس پژمان
September 2, 2026 27