
از این منظر، ویلفورد شخصیت بسیار پیچیدهتری از یک دیکتاتور معمولی است. او خود را فردی شرور که صرفاً به قدرت علاقه دارد معرفی نمیکند. استدلال او این است که بدون نظم، انسانها نابود میشوند و بدون تقسیم دقیق نقشها، قطار از حرکت میایستد و همه میمیرند. او به یک حقیقت واقعی نیز تکیه دارد: انسانها در شرایط شدید قحطی و فروپاشی میتوانند به خشونت و حتی آدمخواری روی بیاورند. خود کرتیس این گذشته را تجربه کرده است. بنابراین ویلفورد نمیتواند صرفاً با یک استدلال اخلاقی ساده رد شود؛ او بخشی از واقعیت ترسناک طبیعت انسان را به خدمت ایدئولوژی خود درمیآورد. مشکل در مرحله بعد اتفاق میافتد: ویلفورد از این حقیقت که انسان ممکن است در شرایط فروپاشی به خشونت کشیده شود، نتیجه میگیرد که انسان باید برای همیشه تحت نظم و سلطه قرار داشته باشد. به بیان دیگر، از «خطر آشوب» به «ضرورت استبداد» میرسد.
August 24, 2026 32