باید چشم بست و در زمان سفر کرد…
به عاشق شدنهای یکدفعهای،
به تنها شدنهای بیدلیل،
به خرد شدن غرور در شلوغیها،
به دیدن چشمهای یک نفر در یک لحظه و تمام،
به غمهای ناتمام،
به حرفهایی که هیچوقت گفته نشد،
به آدمهایی که قرار نبود بمانند،
به خداحافظیهای بیخبر،
به خاطرههایی که هرگز پیر نمیشوند،
و به زندگی…
که همیشه درست وقتی فکر میکنی همهچیز را فهمیدهای،
از نو آغازت میکند.