...محتاج بودم، محتاج آب، محتاج عطشانی عادی و عریان. به بکری همین ظهر تابستانیِ تیر. پس نقاب بینداز. بینداز نقاب، و عقدهی میراثی مرا به طایفهی تشنهی هزارساله بخوان.๑t.me/ChantsDeDelivrence/853Translateهرمز، علیمراد فدایینیا.pdf161.1 KB · PDFJuly 18, 2026 4.6K 109