❮⃟⃟⃦⃩⃐᷍ ⃟⃟⃦ٰٜٜٜٜٖٜ⃩⃐⃑᷍
چانزی، ملکهی "چیجازی" هستش. چیجازی پادشاهیای نسبتاً بزرگ و ساحلی، دارای شهرهای کوچیک و مختلف، هم مرز با "چاصیگِس" و از شمال هممرز با کوهستان هست. خونهها در چیجازی با طرحهای ظریف و نوکتیز ساخته میشدن، چرا که مردم اونجا اعتقاد داشتن که این منطقه زادهی کوه و دریاست.❮⃟⃟⃦⃩⃐᷍ ⃟⃟⃦ٰٜٜٜٜٖٜ⃩⃐⃑᷍
چند ماه بعد از اینکه چانزی ولیعهد رو بدنیا آورد، شاه چیجازی بر اثر بیماری درگذشت و چانزی خودش قدرت رو بدست گرفت. برای نگه داشتن قدرت با مخالفان و رقبای زیادی جنگید تا اینکه قدرت خودش رو تثبیت کرد. اون درکنار ذات قدرتمند و جنگجوی خودش، وجه مهربون و لطیفی داشت که نثار بچهش، خواهران کوچیکترش، چاویز و چاوینا، و مردمش میکرد.
یک صبح سوارهای از نفس افتاده، از سمت چاوینا به دربار رسید و خبر حملهی موجوداتی هولناک رو داد، ناگهان هوا طوفانی شد، چانزی، چاویز رو برای درخواست کمک به چاصیگِس فرستاد.
📜📜
