இ
لیانور پسر لطیف و ملیح لِحانا و لَغیث، خدایان عشق و هرج و مرج در تمدنهای بیابانی و نسبتا خشک هستش. اون یکی از خدایان کاخ "غَلاح" به حساب میاد که بالای تپهای بین آسمون و زمین قرار داره.
لیانور تا حد امکان سعی میکرد از غَلاح و خدایان فاصله بگیره، اون هرگز از بودن با اون افراد مغرور لذت نمیبرد. اکثر فانیها هم اون رو با نام والدینش قضاوت میکردن، برای همین ترجیح میداد گمنام بمونه.
تنها کسی که بهش اعتماد کرد و باهاش دوست شد، الف کوچیکی به اسم وانیری بود. و وقتی لِحانا آخرالزمان رو شروع کرد، برای محافظت از عزیزانش، جلوی اون موجودات ایستاد...
இ
📜📜
