تفنگو گرفتم سمتش
میتونستم رگباری اینقدر بزنمش تا از همونجا پرت بشه پایین یا اینکه ببخشمش و ترکش کنم
اما کشتنش بیشتر حال میده باید تلافی میکردم نمیتونستم بیخیالش بشم
تفنگو آوردم بالا همزمان دستشو اورد بالا با دستپاچگی التماس میکرد
پوزخندی به این بدبختیش زدم
اون موقع که فکر خیانتت بود باید فکر اینجارم میکردی
نزاشتم حرفی از دهن کثیفش بیرون بیاد و همونجا گلوله ای نصیبش کردم.









