«...فکر میکنم گوز نورا را هر جا باشد بشناسم. فکر میکنم حتی در اتاقی پر از زنهای گوزو هم بتوانم گوزهای او را تشخیص بدهم. صدای نسبتا دخترانهای دارد؛ نه مثل آن گوز خیس و پُربادی که تصور میکنم زنهای چاق داشته باشند. ناگهانی و خشک و کثیف است، درست مثل چیزی که یک دختر جسور ممکن است شبها برای شوخی در خوابگاه مدرسه از خودش دربیاورد. امیدوارم نورا جلوی صورتم حسابی بگوزد تا بوی آنها را هم بشناسم...»
[متن به انگلیسی]
