الان اگه پنج سالم بود آرزو میکردم موهام مثل آنشرلی قرمز باشه و تو یه دشتِ سرسبز زندگی کنم،
اگه هشت سالم بود آرزو میکردم قدم کوتاه باشه تا مثل پریسا بتونم میزِ اول بشینم، شایدم آرزو میکردم مامان هر روز صبح ساندویچ الویه برام درست کنه
و گوجه سبزایی که واسه زنگ تفریحم میذاره نمک بزنه!
اگه ده سالم بود آرزو میکردم عروسیِ خاله از همه قشنگتر برقصمٌ دامن لباسم چین چینی باشه!
اگه پانزده سالم بود آرزو میکردم، مامان اجازه بده گوشهی فِر خوردهی ابروهامو با قیچی کوتاه کنمٌ وقتی میخوام برم بیرون رژ لب بزنم!
اگه هجده سالم بود آرزو میکردم
تویِ دانشگاهِ مورد علاقه و رشتهی مورد علاقم قبول بشم!
همهی ما همینیم، تو هر سنی با هر شخصیتی آرزوهایِ متفاوتی داریم، آرزوهایی که گاهی برای دیگران قابلِ درک نیست و مسخره بنظر میرسه، اما مهم نیست، مهم اینه که من هنوزم آرزو دارم موهامو قرمز کنم
و یه پیراهنِ چین دارِ یاسی داشته باشم!
اصن مهم اینه که آرزویی باشه،
انگیزه ای باشه،
فرصتی باشه...!
نازنین عابدین پور
@Caption_lovee