مادیانی که دیدید، پشت یک تریلر حمل اسب در جاده با تمام توان میدوید؛ چون کرهاش داخل تریلر بود و از او جدا شده بود. او کیلومترها دنبال تریلر دوید، شیهه میکشید و مدام تلاش میکرد خودش را به فرزندش برساند؛ اما آنقدر خسته شد که سرانجام کنار جاده روی زمین افتاد.
مردی که شاهد ماجرا بود، او را به مزرعهاش برد و به او آب داد تا حالش بهتر شود. اما مادیان آرام نمیشد؛ مدام به جاده نگاه میکرد و شیهه میکشید، انگار هنوز دنبال کرهاش میگشت. مرد تصمیم گرفت دنبالش بگردد.
همان مسیر را رفت، از کشاورزها و رانندهها پرسوجو کرد تا سرانجام کره را در یک حراج اسب پیدا کرد. میگویند تمام پساندازش را خرج کرد تا او را بخرد و دوباره به مادرش برگرداند. وقتی تریلر وارد مزرعه شد و کره را پیاده کردند، مادیان با دیدنش به سمت او دوید. کره خودش را زیر گردن مادر پنهان کرد و مادر هم او را بو کشید و لیس زد...
بعد از آن همه دویدن و بیقراری، بالاخره دوباره کنار هم بودند. ❤️
براساس واقعیت
#مامان
@Cafetexts 🌼🍃🍂🍀🍁🍃🌼
2
1
1
1September 2, 2026 37