ساختار قدرت در ایران راستی چه چیزی باعث می‌شود اهل اندیشه و عمل،… — یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی — TG.ME

ساختار قدرت در ایران

راستی چه چیزی باعث می‌شود اهل اندیشه و عمل، سیاسیون، مردان عقل و تدبیر، راجع به هر آنچه به اندیشه درآید سخن بگویند؛ (حتی پیش از آنکه آن چیز به اندیشه درآید)جز مهم‌ترین ساختاری که فکر و ذهن و عمل ایشان را در چارچوبه خود محصور و محدود می‌دارد. ساختاری که بر هر آنچه خیال، اندیشه و حتی وهم می‌کنند نیز تاثیر می‌گذارد.

و آن چیست جز ساختار قدرت سیاسی در ایران؟

گاه آن را حاصل اراده و امیال افراد می‌پندارند. لعن و نفرین می‌کنند یا هورا می‌کشند و به وجد می‌آیند. اما وقتی چون آفتاب تباهی این ایده در برابر همگان آشکار می‌شود، گویی چشمان خود را می‌گیرند تا هیچ نبینند و چون سیاق گذشته بیندیشند. درس نمی‌گیرند که نمی‌گیرند.

ساختار قدرت همان تار عنکبوتی است که در طول سالیان، به تدریج و به آرامی، پیرامون قدرت تنیده شده است. رفتار و گفتار حاکمان، هیات حاکمه و فراتر از آن طبقه حاکمه را تعیین می‌کند؛ بدون آنکه حکومت‌گران و حکومت‌شوندگان آن را ببینند یا حضورش را شهادت بدهند. یحتمل حکومت‌گران می‌پندارند اختیار ساعتی که راس هر ساعت از عقربک آن بیرون می‌آیند در اختیار خود آنهاست. تنها باهوش‌ترین و باتجربه‌ترین آنهاست که می‌تواند بعد از دهه‌ها این ریسمان نامریی را بر دست و پا و تار و پود خود احساس کند و هر نفسی که فرو می‌برد و هر گامی که برمی‌دارد را با امکانات آن هماهنگ سازد. آن هم دیدیم چگونه ممکن است رودست بخورد.

برخی مردم تنها شعار تغییر حاکم می‌دهند و هیچ درخواستی نمی‌کنند. همه چیز را به میل و اراده آنکه می‌پسندند وا می‌سپارند. آنها هم ساختار قدرت را نمی‌شناسند و بهشدت از آهن‌ربایی که هر حاکمی را به مقتضیات تخت مصلوب می‌سازد غافلند. ساختار قدرت، ملزومات آن، زیست مستقلش و… را نه می‌اندیشند و نه می‌بینند.

تردید نباید کرد؛ تنها کسانی می‌توانند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند که آن را بشناسند. باید رانندگی آموخت تا اتومبیل راند. تجربه تاریخ معاصر ایران ثابت می‌کند آنها که توانستند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند، کسانی بودند که بیشترین اطلاع را از ساختار قدرت و مکانیسم‌های موثر بر آن داشته‌اند؛ حتی اگر این اشراف و آگاهی نه ناشی از درکی عالمانه و نظری و انتزاعی، بلکه برگرفته از آشنایی فردی و تجربه حکومت، حضور در آن و آشنایی نزدیک با حکومت‌گران بوده باشد. اما آنان که چنین تجربیات و چنین امکانات «دیم» ندارند، یا به راهکارهای «مکانیزه »می اندیشند چرا در فکر تحلیل و درک ساختار قدرت در ایران نیستند؟

ساختار قدرت در ایران، همچون ساختار قدرت در هر کشور دیگری، چنان وابسته به خصوصیات آن آب و خاک است که نمی‌توان تجربه‌ی ساختار قدرت در کشورهای دیگر را عیناً و بی‌کم‌وکاست بر آن منطبق کرد. این البته به معنای بی‌فایده بودن مطلق این تجارب نیست؛ سخن بر سر نسبی بودن سودمندی آنهاست، نه انکار مطلق آنها. آفت اصلی جایی است که این تجربیات، به جای الگویی برای تامل و مقایسه، به‌طور مطلق و بی‌چون‌وچرا رونویسی شوند.

نمونه‌ی گویای این آفت، نسبت حزب توده با تجربه‌ی شوروی است. حزب توده ساختار تشکیلاتی، ادبیات و تحلیل طبقاتی خود را تقریباً عیناً از الگوی شوروی وام گرفت؛ بی‌آنکه تفاوت‌های بنیادین جامعه و تاریخ ایران با شوروی را چندان به حساب آورد. همین گرته‌برداری مطلق، یکی از دلایل مهم ناکامی این حزب در تحلیل درست از واقعیت ایران بود.

نمونه‌ی دیگر، برداشت مائوئیست‌های ایرانی بود که با اتکا به مدل چین، ایران را کشوری «نیمه‌فئودال، نیمه‌مستعمره» می‌خواندند و راهبردشان در هر شرایطی «محاصره‌ی شهرها از طریق روستاها» بود؛ بی‌توجه به این‌که ساختار طبقاتی، اقتصاد و پیوند شهر و روستا در ایران با چین تفاوت‌های اساسی داشت.

شاید بتوان با احتیاط بیشتری، حتی تجربه‌ی سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر «اجماع واشنگتن» را نیز نمونه‌ای از تاثیرپذیری از الگوهای توسعه‌ی کشورهای سرمایه‌داری دانست؛ الگوهایی که در برخی کشورهای در حال توسعه، بدون توجه کافی به تفاوت‌های تاریخی، اجتماعی و نهادی آنها به کار گرفته شدند، هرچند این برداشت نیز به‌اندازه‌ی دو نمونه‌ی پیشین قطعی و اجماعی نیست.

ساختار قدرت در ایران، همچون هر ساحت مستقل دیگری، پای‌بست سنت‌های قدرت در آن کشور است؛ سنت‌هایی که حتی از اشکال و ظواهر حکومت‌ها هم فراتر می‌روند. این بدان معناست که حکومت‌هایی با ادعاها، شعارها و ظواهر مختلف، در نهایت به‌عنوان قدرت سیاسی بر روش‌های مشترکی اتکا می‌کنند؛ روش‌هایی که در میان این حکومت‌ها به ارث می‌رسند. برخی از کارها اساساً راه دیگری ندارند، و برخی روش‌ها از اساس برخلاف شعارهای حکومت جدید هستند، اما حکومت‌گران جدید راهی راحت‌تر، مطمئن‌تر و آزموده‌تر از آنها نمی‌یابند. و در دوراهه‌ی حذف یا پا گذاشتن در راه پیشینیان، برخلاف شعارهای اعلام‌شده‌شان، راه دوم را برمی‌گزینند.
Telegram
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی
كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌
August 12, 2026 1.1K 8