ادامه یادداشت انصاف ۲
کوتاهی رئیسجمهور و بخشهای اصلاحطلب داخل و پیرامون حکومت را به این آسانی نمیتوان هضم کرد، بهخصوص که وقایع بعدی نشان داد هر خطری در این کار متحمل میشدند، از خطرات تجاوز و حمله نظامی برای خودشان و کشورشان کمتر بود. احزاب قانونی اصلاحطلب مسئولیت سنگینتری داشتند. این احزاب وظیفه داشتند بستری برای فعالیت سیاسی مسالمتآمیز و انعکاس درخواستهای مردم فراهم کنند؛ آنسان که مورد اعتماد قرار بگیرند. معلوم شد هر خطری در این جهت متحمل میشدند، از خطر حمله نظامی به کشور، آن هم با تمایل باورنکردنی تعداد زیادی از مردم به آن، کمتر بود. «نمیگذاشتند» توجیه مناسبی برای این انفعال نیست.
• جای این سؤال باقی است: اگر وقایع ۱۸ دیماه واقعاً مطابق تصورات براندازان به سمت براندازی و رها کردن مناصب حکومت توسط مسئولان میرفت (که بسیار بعید بود)، فردای آن روز چه کسی مسئول گردش امور میشد و چه چیزی میتوانست در غیاب یک تشکیلات حداقلی برای اداره امور، از افتادن کامل امور به دست کسانی که تنها قدرت بیشتری دارند جلوگیری کند؟ آیا امکان نداشت این انقلاب یک بار دیگر مؤید نظر رزا لوکزامبورگ باشد که «انقلاب بدون بدیل مناسب راهی به سمت بربریت مطلق است»؟
• تهاجم نظامی آمریکا یکی از خساراتی که وارد کرد این بود که همه چیز تحتالشعاع تجاوز قرار گرفت و پاسخ دولت در مورد قتل حداقل همان تعدادی که اعلام کرده و قبول دارد نیز تا این لحظه به تأخیر افتاده است. این از بدترین عواقب جنگ است؛ عواقبی که پیشبینی آن دشوار نبود. چگونه است که میتوان از دولت در مورد آب و برق و ارزاق عمومی انتقاد کرد، اما در مورد توان کنترل اعتراضات با کمترین خسارت خیر؟ از این زاویه، جنگ آیا موهبتی برای رهایی مسئولین از پاسخ نبود؟
• ترغیب مردم به مقابله خشونتآمیز با یک حکومت مستقر و فاقد تکنولوژی کنترل اعتراضات، یک جنایت آشکار است و نیازی به تأکید بیشتر ندارد، بهخصوص که کمترین تشکیلات برای سازماندهی اعتراضات و نمایندگی از طرف مردم برای مذاکره با حکومت هم وجود نداشت. رهبران دیاسپورای متوهم واقعاً در فکر براندازی سریع از طریق خیابان و با حمایت خارجی بودند؛ انکار این واقعیت از انصاف به دور است. صدها ساعت مصاحبه، ویدئو و… در این باره وجود دارد. حتی یک توصیه ساده برای اجتناب از خشونت و عدم دنبالهروی از خشونتطلبان از جانب این رسانهها شنیده نشد.
• جنگ، جنبش مدنی ایران را که در حال تلاش برای یافتن تشکل بود، بهشدت تضعیف کرد. سوای اینکه اوضاع اضطراری جنگ همواره جنبشهای مدنی را به محاق میبرد و بخشهای تندروتر حکومتها را تقویت میکند، در شرایط ایران تنها همان اقلیت محدود محصور در حاکمیت توانست خود را بهعنوان مدافع میهن بنمایاند و بهشدت مشغول استفاده از این فرصت شد. اقلیتی که در وضعیت آرامش و صلح در حال حذف دائمی از تاریخ بود و تنها «پایداری» میکرد. استفاده از میهن در تبلیغات این گروه آشکارا ابزاری است و هر کسی میتواند حدس بزند که بهسرعت همین تبلیغات صوری ملیگرایانه هم محو خواهد شد. آمریکا و اسرائیل توانستند فناتیکترین اقشار کشور را بهعنوان حامیان اصلی میهن بنمایانند، حال آنکه نقش جنبش مدنی و روشنفکران داخل و خارج کشور در مقابله بیتزلزل با توهمات دیاسپورا، مخالفت با استبداد و در عین حال حفظ کیان کشور ـ که کاری بسیار دشوار اما قابل تقدیر بود ـ غیرقابل انکار است.
• بدون پایمردی مردم، مسئولان اجرایی رده میانی به پایین، روشنفکران عرصه عمومی و محققان و جامعهشناسان برجسته داخل و خارج کشور که تحت فشارهای سنگین، دفاع از میهن را پیشه کردند ـ و مدام از هر سو تیرهای زهرآگین بر ایشان بارید ـ مقاومت در برابر تجاوز و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی غیرممکن بود و در صورت فروپاشی، آن اقلیت هیئت حاکمه با گفتمانی که گفتم باعث بیزاری جامعه و رو کردن جوانان به توهمات دیاسپورا گردید، اساساً وجود نداشت تا بتواند خود را مدافع میهن بنمایاند.
• انصاف حکم میکند از نقش نیروهای دفاعی کشور که اکثریت آنها واقعاً برای دفاع از خاک ایستادگی کردند، قدردانی شود. گفتهاند «توپچی را سالها نان میدهند تنها برای یک روز»؛ باید گفت نیروهای دفاعی کشور در این یک روز وظیفه اخلاقی و میهنی خود را با تمام مشکلات و ابهامات بهخوبی به انجام رساندند. علاوه بر این، مردم و مسئولان اجرایی کشور بیشترین همدلی را از خود نشان دادهاند و هیچ چیز از خدمات و ارزاق عمومی کم نگذاشتند.
• منافع ملی ما حکم میکند که روایات رسمی حاکم بر کشور هرچه سریعتر تعدیل شده و تغییر کنند. رسانه سراسری با یک چرخش قلم میتواند با سرعت منادی نگرشی جدید باشد. مجلس در انتخاباتی دیگر، بدون نظارت استصوابی، میتواند با سرعت از فاصله ملت ـ دولت بکاهد.
June 23, 2026 1.5K 19