باز، وحشیجلوهای در دیده جولان کرد و رفت
از غبارم دست برهم سوده سامان کرد و رفت
پرتوِ حسنی چراغِ خلوتِ اندیشه شد
در دلِ هر ذره صد خورشید پنهان کرد و رفت
نیستم آگه زِ نفشِ هستیِ موهومِ خویش
اینقدر دانم که بر آیینه بهتان کرد و رفت
سعی بیرون تازیت، زین بحر، پر دشوار نیست
میتوان، چون موج گوهر، ترکِ جولان کرد و رفت
خاکِ غارتپرورِ بنیادِ این ویرانه ایم
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت
#بیدل
#شاعر_آینه_ها
#شفیعی_کدکنی
September 2, 2026 13