آخرین‌باری که آن‌ها را دیدم... از سری خاطرات توییتری #منیرو_روانی‌پور… — واج — TG.ME

آخرین‌باری که آن‌ها را دیدم...

از سری خاطرات توییتری #منیرو_روانی‌پور از نویسندگان و شاعران هم عصرش


🔘 آخرین باری که #هوشنگ_گلشیری را سالم دیدم تو مهمانی سفیر آلمان بود. اما نمی‌دانم چرا حس کردم یه چیزش هست. فرزانه گفته بود که عکس ریه‌اش خوب بوده و همه چی درسته. من اما فکر می‌کردم یه چیزی خرابه. بعد تو بیمارستان ایران‌مهر دیدمش از پشت شیشه. سر تراشیده و خوابیده ... چه لحظات بدی بود.

🔘آخرین باری که #منوچهر_آتشی را دیدم تو بیمارستان بود. بهش تبریک گفتم که عنوان چهره ماندگار انتخاب شده ... دستش را تکان داد یعنی ولش کن... می‌دونستم که عمداً نرفته دکتر تا سرطان دخلش رو بیاره... خندید و گفت یه کمبیزه (خربزه به زبان بوشهری) این جام درست شده...
‏چه دیدار واویلایی بود.

🔘‏آخرین باری که #محمدعلی_سپانلو را دیدم جلوی خانه سفیر المان بود. سفیر مهمانی داده بود. ازش پرسیدم اقا اینا می‌رن به نظرت؟ گفت می رن اما به عمر من قد نمی‌ده.
‏یک ماه بعد من آمدم امریکا

🔘آخرین باری که #احمد_محمود را دیدم تو مراسم بیست سال ادبیات داستانی ایران بود. پشت سر من نشسته بود. جلسه که تمام شد یک جایزه هنوز روی میز بود... بعدها معلوم شد که فردی به نام رهگذر یا همچین کسی نگذاشته به او جایزه بدهند... آقای مهاجرانی بعدها گفت وقتی آمده بود انگلیس.

🔘آخرین باری که #غلامحسین_ساعدی را دیدم تو خانه‌ای زیر شیروانی نزدیک پیچ شمرون بود شیشه شرابی روی میزش بود و می‌نالید که توده‌ای‌ها همه‌جا رو گرفتن دارند جاسوسی‌اش را می‌کنن... خیال می‌کنم سال ۵۸ بود.

🔘آخرین باری که #شاپور_بنیاد شاعر شیرازی را دیدم تو شیراز بود. تعریف می‌کرد که سکته کرده و چه‌جوری مجبور شده بره بیمارستان و چه جوری پاسش دادن به این اتاق و اون اتاق درحالی‌که می‌دونستن سکته کرده... تعریف می‌کرد و هر دو از خنده مرده بودیم... شاعر شن‌های روان...

🔘آخرین باری که #سمین_دانشور را دیدم تو خونه خودش بود. داشت روی نامه‌های جلال به خودش کار می‌کرد و یه جاهایی رو سانسور می‌کرد با مداد. جا خوردم گفت جوری خط نمی‌زنم که اصلش معلوم نباشه. اون وقت زل زد تو چشمم و گفت می‌دونی این‌قدر مشروب خورد که ترکید. من به مردم چی می‌تونم بگم؟

🔘آخرین باری که #غزاله_علیزاده را دیدم تو خونه خودش بود. به من گفت تو در روشنایی هستی و من در تاریکی. گفتم باید سبزی بخوری باید مراقب غذات باشی بعد قرار شد چهارشنبه‌ها همدیگه رو ببینیم...
‏سه روز بعدش شنیدم رفته شمال خودکشی کرده
‏حال روحیش اصلا خوب نبود.اصلا.

@Booef
🕊3❤1
September 4, 2026 396 8