پدربزرگ عصایش را توی هوا تکان داد: - تو برای همین حرف‌ها بیرونش کردی،… — واج — TG.ME

پدربزرگ عصایش را توی هوا تکان داد:
- تو برای همین حرف‌ها بیرونش کردی، هان؟
- نه، فقط همین نبود. وقتی خبر مرگ همهء پسرعموها و دخترعموهای تنی و ناتنی، پسرخاله و دخترخاله‌های تنی و ناتنی را آورد، گفتم: راحت شدم. اما باز فردا پیش از اذان ظهر پیدایش شد. سبیلش را جَوید و دستش را کشید توی موهای سرش:
- شازده جون، خبر داری که حاج‌تقی عمرش را داد به شما؟

توجه فرمودید پدربزرگ؟ تازه اگر هم کسی نمی‌مرد، می‌آمد از همان خیابان و همان پله‌ها، سیگاری می‌پیچید و در دلش باز می‌شد...

#هوشنگ_گلشیری
- شازده احتجاب -
@Booef
❤5
September 3, 2026 451 1