نامهٔ طنزآمیز #سهراب_سپهری
به خواهرش
از پاریس
۱۶ شوّالِ ۱۹۷۳ _paris
پَغی (پری سابق) Bonjour
شما حال خوب هست؟ شما شوهر خوب؟ طفلان خوب؟ من خوب هست. اشعار نوشت. نکّاشی نکرد. من اینجا تنها که بود، آشپز پخت. اُطاق جاغو کرد. من آشپزی آهسته کرد. امروز ظهر غذا مهم پخت. مزهٔ Chien داد. آدم تنها شد، زهرِماغ هم خورد. ولی برا شما یک غذا دستور نوشت: سیخزمینی گرفته سرخ کرد، ولی نه مهم. بلغم را رنده کرد، ولی نه لاغر. گوش را تو سرکه لالا کرد، ولی نه تا همیشه. بعد اینها جوشش کرد در یک قابله. گردِ چماق لازم شما ریخت. این غذا لازم به شوهر داد. محبّتِ شوهر فراوان شد.
آکا جواد خوب نه. عهد میکرد، وفا لازم کرده بوده باشد. ولی من آکا جواد دوست هست. شما به او چیز رسانید (چه گفت شما در فارسی؟) سلام رسانید. به فاطی، مَغیم، جلال، جمیله و هاجغ هم لازم همان را رسانید.
دوستداغِ شما
سهغاب
- سهراب، مرغ مهاجر -
- بهکوشش #پریدخت_سپهری
@Booef
11September 1, 2026 786 19