فرض کنید پهلوی نیست؛ شما چه در چنته دارید؟
سالهاست بخشی از نیروهایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، بیش از آنکه توانشان را صرف مقابله با حکومت کنند، درگیر جنگی فرسایشی با شاهزاده رضا پهلوی شدهاند. پس بیایید برای سنجش ادعاهای اینان، صورت مسئله را تغییر دهیم: فرض کنیم از فردا شاهزاده رضا پهلوی دیگر هیچ حضور و نقشی در سیاست ایران ندارد.
حالا میدان برای تمام کسانی که مدعی داشتن گزینهای بهتر و کارآمدتر هستند باز است. دیگر رقیبی به نام رضا پهلوی وجود ندارد که بتوان ناکامیها، پراکندگیها یا ناتوانی در ایجاد یک نیروی سیاسی مؤثر را به حضور او نسبت داد.
اکنون زمان ارائهٔ داشتههاست؛ نیروی سیاسی منسجم بسازید، رهبر یا شورای رهبری خود را معرفی کنید، برنامهٔ دوران گذار ارائه دهید و برای مردم روشن کنید جمهوری اسلامی چگونه باید کنار برود و کشور پس از آن چگونه اداره خواهد شد.
مهمتر از همه، پشتوانهٔ اجتماعی خود را نشان دهید. پشتوانهٔ اجتماعی با ادعا، مصاحبه و تعدد برنامههای تلویزیونی سنجیده نمیشود؛ جامعه باید ببیند هر جریان در میان ایرانیان چه میزان اعتماد، نفوذ و قدرت بسیج واقعی دارد.
سالها مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی بهخودیخود کسی را به آلترناتیو تبدیل نمیکند. آلترناتیو باید توان ساختن داشته باشد؛ اعتماد ایجاد کند، نیرو گرد آورد، برنامه ارائه دهد و برای فردای جمهوری اسلامی پاسخی داشته باشد.
در این میان باید میان «منتقد» و کسانی که بخش عمدهٔ هویت سیاسیشان بر تخریب دیگر مخالفان حکومت بنا شده تفاوت گذاشت. نقد شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان، همانند نقد هر جریان سیاسی دیگری، حق هر ایرانی است؛ اما نقد با تخریب مستمر، شایعهسازی و فرسودن امید جامعه تفاوت دارد.
وقتی خروجی دائمی یک فعالیت سیاسی، تفرقه، بیاعتمادسازی و ناامید کردن جامعه از نیروهای مستقل مخالف جمهوری اسلامی باشد، مردم حق دارند بپرسند: این رفتار در نهایت به زیان چه کسی و به سود چه کسی تمام میشود؟
جمهوری اسلامی برای ادامهٔ حیات خود تنها به زندان و سرکوب متکی نیست؛ پراکندگی و بیاعتمادی میان مخالفان نیز به بقای آن کمک میکند. بنابراین هر نیرویی که مدعی مبارزه با حکومت است باید بتواند مرز خود را با این چرخهٔ ویرانگر روشن کند.
اگر جریانی معتقد است شاهزاده رضا پهلوی گزینه مناسبی نیست، راه اثبات این ادعا تخریب او نیست؛ گزینهای معتبرتر معرفی کنید، سازمانی منسجمتر بسازید، برنامهای روشنتر ارائه دهید و حمایت اجتماعی بیشتری به دست آورید.
پادشاهیخواهان نیز نباید از رقابت سیاسی هراسی داشته باشند. هیچ فرد یا جریانی مالک آینده ایران نیست و هیچکس حق ندارد پیشاپیش دربارهٔ شکل حکومت آینده تصمیم بگیرد. داور نهایی باید ملت ایران و صندوق رأی آزاد باشد. هرکس مدعی برخورداری از حمایت اکثریت ایرانیان است، باید از چنین داوریای استقبال کند.
در برابر خون جاویدنامان ایران مسئولیتی بسیار بزرگتر از دعواهای فرقهای و کینههای تاریخی وجود دارد. آن جانها برای ادامه نزاعهای سیاسی چند دهه گذشته از دست نرفتند؛ آرمان آنان آزادی و رهایی ایران بود.
پس برای لحظهای شاهزاده رضا پهلوی را کاملاً از معادله حذف کنید و به تمام مدعیان آلترناتیو نگاه کنید: چه کسی آمادهٔ پذیرش مسئولیت است؟ چه کسی برنامه دارد؟ چه کسی اعتماد عمومی دارد؟ و چه کسی میتواند شعار را به نیروی سیاسی واقعی تبدیل کند؟
اگر پاسخ این پرسشها را دارید، آن را در برابر ملت ایران قرار دهید؛ و اگر ندارید، شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای توضیح دائمی اینکه چرا «شاهزاده رضا پهلوی نباید باشد»، سرانجام توضیح دهید «چرا شما باید باشید؟»
امیر.م
