داستان نفس‌گیر «لیجیا» اثر ادگار آلن‌پو را می‌خواندم.‌ شاید بعضی‌ از… — آکادمی بیدل دهلوی | مهرداد مهرجو — TG.ME

داستان نفس‌گیر «لیجیا» اثر ادگار آلن‌پو را می‌خواندم.‌ شاید بعضی‌ از مفاهیم طرح شده در این داستان قابل تطبیق با اندیشهٔ بیدل باشد. بنظر آلن‌پو با توجه به اشاراتی که در متن داستان دیده می‌شود، به فلسفهٔ هند بی‌توجه نیست و همین موضوع بستر این مقایسه را فراهم می‌کند. در داستان «لیجیا» واقعیت از خیال و توهم قابل تشخیص نیست و مانند بسیاری از دیگر داستان‌های آلن‌پو روندی جادویی و اعجاب‌انگیز دارد. برای نمونه به سطرهای زیر توجه کنید: ~ «[نقش و نگار پرده‌های اعلای اتاق] با تغییر زاویهٔ دید تغییر می‌کردند. در بدو ورود به اتاق هیولا بنظر می‌آمدند؛ اما با برداشتن چند گام دیگر، این اشکال به تدریج از هم جدا می‌شدند» ~ «[...] در آن حالت پریشانی و هذیان از صداها و حرکت‌هایی در داخل و اطراف اتاق سخن می‌گفت، که من آن را چیزی جز زاییدهٔ خیال آشفتهٔ او و تأثیر وهم‌انگیز اتاق نمی‌دانستم.» راوی داستان آلن‌پو در مصرف افیون زیاده‌روی می‌کند و قادر نیست توهم‌هایش را از واقعیت تشخیص دهد. بر همین نسق خواننده نیز نمی‌داند کدام ماجرای داستان، بافتهٔ ذهن افیونی راوی است و کدام ماجرا واقعیت دارد. این جهان جادویی و وهم‌انگیز از جهاتی دور از بیدل است و از جهاتی نزدیک. مطابق داستان آلن‌پو می‌توانیم، «اتاق» را نمادی از جهان پیرامون خود بدانیم؛ جهانی که بر حسب نگاه هر فرد، هر لحظه به رنگی و شکلی رخ می‌نماید؛ هیچکدام از این رنگ‌ها و شکل‌ها بقایی ندارند. معلوم نیست ما جادو شده‌ایم که جهان را چنین می‌بینیم یا جهان به واقع چنین است. بیدل با مفهوم سحر و جادو و طلسم مضامین ژرفی آفریده است. او می‌گوید ما جادو شده‌ایم و جهانی را که در واقع وجود وهمی دارد، حقیقی می‌دانیم و درست به دلیل همین افسون‌زدگی راهی به حقیقت عالم نداریم: ~ از فسون چشم‌بند عالم الفت مپرس انکه فردا وعده‌ام‌ داده‌ست امشب با من است ~ چشم بند سحر الفت را نمی‌باشد علاج دل گرفتار خود است و یاد گیسو می‌کند ~ غبار جسد چشم‌بند است بیدل چو دیوارت افتاد صحراست خانه ریشهٔ این تفکر را هم در آرای حکیم‌شنکره و هم در آرای ابن عربی می‌بینیم: «تشبیه جهان به سحر نیز، از این جهت که یادآور یکی از تشبیهات مکرر شنکره است، جالب می‌نماید... [در فتوحات مکیه ابن عربی آمده است]: جهان سراسر سحر است، خیال می‌کنی که حق است در حالی که چنین نیست، و خیال می‌کنی که خلق است در حالی که چنین نیست، زیرا نه از جمیع جهات خلق است و نه از جمیع جهات حق»(ابوالفضل محمودی، مشرق در دو افق، ص۱۹۱). بدین ترتیب از نظر بیدل آدمی جادو یا طلسم شده است و توان دست یافتن به حقیقت ندارد. چنانکه آمد راوی داستان آلن‌پو فردی افیونی است که نمی‌تواند واقعیت را از وهم تمییز دهد؛ بر همین منوال تشبیه جهان به مزرعه‌ای که از خاک آن گیاهی جز بنگ بار نمی‌آید، از تشبیهات مورد توجه بیدل است: وهم‌ می‌بالد در اینجا، عقل‌ کو، فطرت‌ کدام مزرع ما بیشتر سرسبز دارد بنگ را این مقایسه را می‌توان با تفصیل بیشتری ادامه داد و به بحث گذاشت.‌‌.. مهرداد مهرجو https://t.me/Biddle_Academy

August 21, 2026 417 6