آدم یک وقتهایی برای کوچکترین چیزها ذوق میکرد.
برای یک خبر خوب، یک پیام، یک دیدارِ ساده
حتی برای چیزهایی که امروز شاید به چشمش هم نیایند.
با یک حرف دلگیر میشد
با یک رفتن چند شب خوابش نمیبرد
و برای خوشحال شدن دلیلِ زیادی لازم نداشت؛
اما زندگی آرامآرام آدم را عوض میکند.
آنقدر اتفاق میافتد، آنقدر میشکند، آنقدر مجبور میشود خودش را جمع کند
که یک روز میبیند دیگر مثل قبل هیچ چیز تکانش نمیدهد.
نه اینکه سنگدل شده باشد؛
فقط دلش آنقدر خسته است
که دیگر برای هر چیزی توانِ لرزیدن ندارد.
#RS
“ @bestbio21 ”