نقطهٔ آغاز: چهار مفهوم را از هم جدا کنیم
برای شروع، بهتر است این چهار واژه را یکی نگیریم:
واقعیت → مشاهده → اطلاعات → علیت
در فیزیک کلاسیک، این چهار مفهوم تقریباً روی هم میافتند. فرض میکنیم یک جهان فیزیکی مستقل از ما وجود دارد؛ اشیا ویژگیهای معینی دارند؛ مشاهده صرفاً کشف آن ویژگیهاست؛ اطلاعات ما دربارهٔ جهان است؛ و علیت یعنی رویدادهای جهان بهواسطهٔ روابط فیزیکی مشخصی یکدیگر را به وجود میآورند.
اما مکانیک کوانتومی این تصویر را بهشدت تحت فشار قرار میدهد.
مثلاً اگر یک الکترون را پیش از اندازهگیری در وضعیت برهمنهی بدانیم، سؤال عجیبی پیش میآید:
آیا الکترون واقعاً پیش از مشاهده یک وضعیت مشخص دارد و ما فقط از آن بیخبریم، یا اصلاً «وضعیت مشخص» چیزی نیست که پیش از اندازهگیری وجود داشته باشد؟این پرسش، دیگر صرفاً پرسش دربارهٔ محاسبهٔ احتمال نیست. پرسش دربارهٔ معنای واقعیت فیزیکی است.
۱. تفاوت مهم میان «ندانستن» و «نامعین بودن»
فرض کنیم داخل یک جعبه یک سکه است و نمیدانیم شیر آمده یا خط.
در این حالت:
سکه یا شیر است یا خط؛ فقط اطلاعات ما ناقص است.
این یک عدمقطعیت معرفتی است؛ یعنی مربوط به دانش ما.
اما در تفسیر استاندارد مکانیک کوانتومی، برهمنهی را نمیتوان بهسادگی همینطور تصور کرد.
برای مثال:
∣ψ⟩=12(∣0⟩+∣1⟩)|\psi\rangle = \frac{1}{\sqrt 2} (|0\rangle+|1\rangle)
اگر این فقط بیانگر «ندانستن ما» بود، میتوانستیم بگوییم ذره واقعاً یا 00 است یا 11، ولی ما نمیدانیم کدام.
اما آزمایشهای تداخل نشان میدهند که چنین برداشتی کافی نیست. فاز و برهمنهی پیامدهای فیزیکی قابل مشاهده دارند.
پس مسئله جدیتر میشود:
شاید حالت کوانتومی صرفاً فهرستی از اطلاعات ناقص ما دربارهٔ یک واقعیت از پیش موجود نباشد.
و این دقیقاً جایی است که راه تفسیرهای مختلف از هم جدا میشود.
۲. بوهم: واقعیت در زیر سطح مشاهده پنهان نیست؛ ساختار عمیقتری دارد
در دیدگاه بوهم، پاسخ اساساً این نیست که «واقعیت تا زمان مشاهده وجود ندارد».
برعکس.
David Bohm تلاش میکند یک واقعیت فیزیکی عینی برای نظریهٔ کوانتومی حفظ کند.
در نظریهٔ بوهمی، ذرات دارای موقعیتهای معین هستند و تابع موج نیز یک عنصر واقعی در توصیف دینامیک سیستم است.
بنابراین:
مشاهده واقعیت را از هیچ به وجود نمیآورد.
ادامه دارد...
https://instagram.com/bahmankhalilnasab
🆔@barokh