داخل مترو، همیشه بین دو ایستگاه خاص، چراغ‌های قطار برای حدودا یک… — -لیمویِ سبزِ گُم شده — TG.ME

Forwarded fromAL·Alaska, Alaska·
داخل مترو، همیشه بین دو ایستگاه خاص، چراغ‌های قطار برای حدودا یک دقیقه خاموش می‌شن (نمی‌دونم دلیلش چیه) و فقط یه نور کوچیک داخل واگن باقی می‌مونه. هر بار که جلوی پنجره‌های قطار ایستاده باشم و این اتفاق بیفته، می‌تونم صورتم رو توی سیاهی شیشه، واضح‌تر از همیشه ببینم. برای حدود یک دقیقه، انگار توی یه فضای خالی معلقی؛ نه کاملا اینجایی، نه جایی بیرون از قطار، و با این حال داری با سرعت از بین تاریکی عبور می‌کنی.
هر بار که این اتفاق می‌افته، به این فکر می‌کنم که شاید تمام این سال‌ها هم همین شکلی بودم. انگار همیشه جایی بین موندن و رفتن گیر کرده‌ام؛ نه کاملا متعلق به جایی‌ام، نه واقعا در مسیر خیلی مشخصی هستم. معلق در فضا و در حال حرکت. از یک ایستگاه به ایستگاه بعدی، از یک سال به سال بعد، بدون اینکه هیچ‌وقت دقیقا بدونم قراره کجا پیاده بشم. شاید برای همینه که اون یک دقیقه‌ی تاریک این‌قدر برام جالبه. وقتی چراغ‌ها خاموش می‌شن و فقط تصویر محو صورتم روی شیشه باقی می‌مونه، انگار برای چند لحظه، تصویر روی شیشه بیشتر از هر جای دیگه‌ای شبیه خودم می‌شه؛ محو، معلق در تاریکی، در حال حرکت و عبور، و با امید به روشنایی.
August 29, 2026 42 1