من با کتاب‌ها برای خودم یه کلبه‌ی امن می‌سازم و هروقت بیرون طوفان… — -لیمویِ سبزِ گُم شده — TG.ME

من با کتاب‌ها برای خودم یه کلبه‌ی امن می‌سازم و هروقت بیرون طوفان میاد بهش پناه میبرم‌. دنبال راه حل‌ها و جواب‌های سوالاتم توی کتاب‌ها میگردم تا شاید نویسنده‌های مورد علاقم نشونه‌هایی رو برام گذاشته باشن. حتی باهاشون حرف میزنم، نامه مینویسم تا بیشتر بهشون احساس نزدیکی کنم. شاید یه موقعیت مشابه رو از سر گذرونده باشن و بفهمم اونا چطور ازش عبور کردن؛ جالب اینجاست وقتی با کلاریس عزیزم راجبش صحبت کردم فهمیدم اون هم سردرگمه و فقط قلم به دست گرفته تا سکوتش رو بنویسه. فهمیدم حتی اگر نویسنده هم باشی نمیتونی همه چیز رو بنویسی چون تو پُر میشی از احساس، کشمکش، گیر کردن بین هزاران سوال و در نهایت سکوت. سکوت خیلی وقت‌ها ذوق و هنر رو کور می‌کنه و درعوض یه ذوق دیگه رو برات پیدا میکنه اما چون تو راه دیگه‌ای نداری قبولش می‌کنی. من اگر قبلا میتونستم با نقاشی چیزی بگم، دیگه نمیتونم. پس این ذوق جاش رو به نوشتن‌های دست و پا شکسته داده تا ببینم کِی دوباره میتونم با شور و شوق رنگ‌ها رو روی صفحه‌ی نقاشی بیارم و حتی ساز بزنم.
🍓1
August 27, 2026 49 1