وقتی خودم را با دیگران مقایسه میکنم، فقط قابهایی فوری از آنچه را به اشتراک میگذارند، میبینم و به نظر میرسد سرعت پیشروی آنها خیلی از من بیشتر است.
ملت شروع میکنند به بازسازی خانهشان و پست بعدیشان در شبکههای اجتماعی این است که بازسازی تمام شده. همین چند وقت پیش به فکر افتاده بودند به کالج برگردند و حالا دارند مدرکشان را میگیرند. بچهی نوزادشان الان برای خودش خلبان شده. ازدواج میکنند و طلاق میگیرند و تجدید فراش میکنند؛ اما زندگی من انگار روی دور آهسته پیش میرود.
اما این تصور که همه دارند با سرعت از من عبور میکنند، دقیق نیست. مسئله این است که من دارم پخش زنده و آهستهترِ مستند عمر خودم را زندگی میکنم و ازسویدیگر بریدههای بههمچسبیده و پرآبوتاب موفقیتهای دیگران را تماشا میکنم.
مثل وقتی است که در اتوبوس نشستهاید و کامیون کناریتان که کابین حمل اسب رویش سوار است، سریعتر حرکت میکند؛ برای همین حس میکنید حرکت شما رو به عقب است؛ هرچند بیشک دارید به جلو میروید. آن کابین حمل اسب سرابی بیش نیست. به افق نگاه کنید.
گاهی باید به خودم یادآوری کنم که من هم شاید برای دیگران، شبیه کابین حمل اسب باشم.
📚چطور حالمان خوب باشد وقتی
هیچچیز سر جایش نیست
✍️ جنی لاوسن
•نشر میلکان•










