یک ماه شد که اینترنت قطعه یا در واقع قطعتره.
برای من که کارم به اینترنت وابستهست این فضا و شرایطی که پیش اومده خیلی نگران کنندهست.
به قول دوستم بالاخره بهونهی لازم برای تبدیل کردن شرایط ما به کرهی شمالی و چین رو به دست آوردن.
دلم نمیخواد بعد از این همه تلاش، خداحافظی با careerم بابت قطع دسترسیم به اینترنت باشه.
توی وقت آزادی که جنگ برامون باز کرده کتابهای مرتبط به شغلم رو میخونم ولی خوندن کتابی مثل Continous Discovery Habits توی شرایطی که نمیدونم تا کی دسترسی به اینترنت دارم و تا کی میتونم continously discover کنم :)) حس میکنم یک مقدار حالت طنز داره.
به هر حال تلاشم رو میکنم که تاثیر شرایط بیرونی روی برنامهها و زندگیم رو کم نگه دارم و تا جایی که محتوای ذخیره شده دارم و دسترسیم به اینترنت هنوز وجود داره دورههای آموزشیم رو میبینم و کتابهام رو میخونم و به مهارتهام یا اضافه میکنم یا تقویتشون میکنم.
بعد از همون روزهای اول و دوم جنگ با این که این شرایط تازه بود، مادرم بازم اصرار داشت که خونهتکونی رو انجام بدیم مثل هر سال. یک شب قبل از نوروز سبزه و سنجد خریده بودم و داشتم دنبال شمع قشنگ برای سفرهی هفت سین میگشتم که صدای پرتاب موشک اومد و همه توی بازار ایستادیم و بالای سرمون رو نگاه کردیم و وقتی فهمیدیم چه خبره به خرید ادامه دادیم انگار که چیزی نشده یا انگار که همیشه شاهد چنین صحنههایی بودیم.
ما خیلی آدمهای مقاومیایم و من سعی میکنم همین مقاومت رو توی careerم هم داشته باشم و به هر شکل که شد به جلو حرکت کنم و خودم رو جلو بندازم برای روزی که امیدواریم برسه؛ برای روزی که این سختیها تمام میشن.
2K
25
1
25
1March 28, 2026 1.9K 12